ابعاد جدید از سناریوی هولناک هووی پیر


1 آبان 1399 - 18:30
5f913d8e79aff_2020-10-22_11-36
ماجرای نامه مرموزی که دختر متهم به قتل نوشت.

پیرزنی که با یک سناریوی وحشتناک، هووی 38 ساله و کودک 5/2 ساله او را به قتل رسانده است، هنگام بازسازی صحنه جنایت، در حالی زوایای پنهان و ابعاد جدیدی از این ماجرای هولناک را فاش کرد که دختر 18ساله اش نیز به همکاری با وی اعتراف داشت.

پیرزن متهم به قتل که حدود 60 سال دارد با دستور قاضی ویژه قتل عمد، یک بار دیگر به محل وقوع جنایت در منطقه کاظم آباد مشهد هدایت شد تا برخی از زوایای این جنایت بی رحمانه را روشن کند چرا که اظهارات و اعترافات او در مراحل اولیه تحقیقات دچار تناقضاتی بود که مورد قبول قاضی احمدی نژاد قرار نمی گرفت و بررسی ها حکایت از آن داشت که متهم در ارتکاب قتل مادر و فرزند تنها نبوده و او سعی دارد بعضی از سکانس های این سناریوی جنایی را سانسور کند.

رازی که فاش شد

متهم به قتل که با طرح این سناریوی وحشتناک، تلاش کرد راز قتل کبری و محمدطاها را برای ابد در قلبش پنهان کند ، فقط چند روز بعد از گزارش ماجرای گم شدن هوویش به پلیس، مورد ظن قرار گرفت و با دستور قاضی ویژه قتل عمد توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی بازداشت شد.

ابعاد جدید از سناریوی هولناک هووی پیر

او باز هم یک سال در برابر قانون مقاومت کرد تا راز این جنایت وحشتناک فاش نشود ولی مقابل سوالات تخصصی و فنی دوام نیاورد و بالاخره این راز فاجعه بار را بازگو کرد. با این حال او که برای رهایی دخترش از مجازات، سعی می کرد ارتکاب قتل ها را به تنهایی به گردن بگیرد، در حالی که حلقه های نقره ای رنگ قانون بر دستانش خودنمایی می کرد یک بار دیگر مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت.

می خواهم تو را عروس کنم

او پس از تفهیم مواد قانونی و ارشاد و نصایح قاضی احمدی نژاد و با معرفی کامل خود به تشریح ماجرا پرداخت و گفت: وقتی در سال 97 همسرم به دلیل واژگونی تراکتور در روستای مارشک جان خودش را از دست داد، من پسر هوویم را از او گرفتم تا خودم محمدطاها را بزرگ کنم ولی او مدتی بعد به سراغم آمد و پسرش را از من گرفت. هوویم به منزل من رفت و آمد داشت و هنوز ارثیه همسرم را تقسیم نکرده بودیم، تا این که بعد از سالگرد همسرم او در تاریخ 8/3/98قصد داشت به روستا بازگردد و من هم به او گفتم چند روز بعد دوباره به مشهد بیا! چون مرد مناسبی را پیدا کرده ام و می خواهم تو را عروس کنم.

آن روز کبری به روستای مارشک رفت و چهار روز بعد دوباره با مینی بوس به مشهد بازگشت ،به همین دلیل با او در جاده کلات و حاشیه روستای معین آباد قرار گذاشتم و به سراغش رفتم. یک خودروی سواری کرایه کردیم و به یکی از بانک های چهارراه گاز مشهد رفتیم که حساب بانکی برای او افتتاح کنم ولی وقتی به خانه بازگشتیم آن حادثه رخ داد.

زوایای جدید از جنایت

پیرزن متهم به قتل در ادامه اعترافاتش افزود: صبح روز بعد من متوجه شدم که النگوی طلایم روی کمد (دراور) نیست، عصبانی شدم و به هوویم گفتم «تو النگو را برداشتی؟» ولی او موضوع را انکار کرد به همین دلیل با هم درگیر شدیم که در این وضعیت دختر کوچکم نیز به ساختمان قدیمی آمد.

من هوویم را روی زمین انداختم و دست هایش را با چسب نواری پهن بستم بعد از آن هم با شالی که کبری روی سرش داشت، چشم هایش را طوری بستم که چیزی نبیند از قبل دهانه چاه قدیمی داخل حیاط را برداشته بودم که از کبری خواستم به همان صورت حرکت کند.

وقتی او با چشم بسته به لب چاه رسید ناگهان او را درون چاه انداختم به گونه ای که هنوز صدایی بی مفهوم را از ته چاه می شنیدم.

ابعاد جدید از سناریوی هولناک هووی پیر

پسرش را هم زنده به چاه انداختم

پیرزن سنگدل ادامه داد: بعد از این حادثه چشمم به محمدطاها افتاد که گریه می کرد، خیلی زود به دهان او نیز چسب پهن زدم و با پیچیدن پیکرش درون چادر، او را هم کنار مادرش انداختم ولی از او صدایی در عمق چاه نشنیدم سپس بقچه لباس و دیگر رخت و لباس های کهنه را به همراه خار و خاشاک داخل حیاط درون چاه ریختم و آن ها را آتش زدم. بعد از آن هم دهانه چاه قدیمی را به طور کامل بستم و از دختر کوچکم خواستم هیچ وقت در این باره به کسی چیزی نگوید.

ماجرای نامه مرموز

زهرا (متهم به قتل) در پاسخ به سوال قاضی احمدی نژاد که ماجرای نامه ای که از طرف کبری نوشتید، چه بود نیز گفت: آن نامه را دخترم نوشت تا وانمود کنیم کبری زنده است، چون خانواده اش شکایت کرده بودند و به دنبال کبری می گشتند.

در همین حال «ز» (دختر 18 ساله متهم) نیز با دستور قاضی شعبه 208 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و درباره جزئیات این جنایت هولناک گفت: آن روز صبح وقتی سر و صدای مادرم و هوویش را شنیدم به ساختمان قدیمی رفتم که مادرم با کبری درگیر شده بود.

من هم از پشت سر دست های کبری را مهار کردم و او را نگه داشتم تا مادرم با چسب دست های او را بست ولی بعد من از آن جا رفتم.

وقتی فهمیدم که مادرم آن ها را به داخل چاه انداخته است و خانواده کبری به دنبالش می گردند، نامه ای از طرف کبری نوشتم که پسرم محمدطاها به خاطر یک بیماری جان خود را از دست داده و من هم در نیشابور عروس شده ام، دنبال من نگردید.

این دختر 18 ساله ادامه داد: این نامه را برای نزدیکان کبری فرستادم تا خیال آن ها راحت شود و موضوع را پیگیری نکنند، در همین حال قاضی ویژه قتل عمد از متهم به قتل پرسید شما هم به همین دلیل با خواهر کبری تلفنی تماس گرفتید تا وانمود کنید که او زنده است؟

متهم پاسخ داد: بله ولی او که صدای کبری را می شناخت باور نکرد و من هم تلفن را قطع کردم.

با روشن شدن زوایای پنهان این جنایت و در حالی که هنوز بررسی های بیشتر درباره انگیزه هووی پیر از ارتکاب این جنایت وحشتناک ادامه دارد، به دستور مقام قضایی، بازسازی صحنه قتل به پایان رسید و متهمان روانه زندان شدند.

شایان ذکر است، در آغاز بازسازی صحنه قتل که سرهنگ نجفی، رئیس دایره قتل عمد آگاهی نیز حضور داشت، ابتدا کارآگاه عظیمی مقدم (افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات پرونده و اعترافات متهمان در مراحل بازجویی پرداخت و در پایان نیز قاضی احمدی نژاد، دستور تحقیقات بیشتر در این باره را صادر کرد.

سابقه خبر

خرداد سال 98، پرونده گم شدن زن 38 ساله و فرزند 2.5 ساله اش در پلیس آگاهی خراسان رضوی مورد رسیدگی قرار گرفت و هووی کبری (زن گم شده) با دستور قضایی درحالی بازداشت شد که وانمود می کرد هیچ اطلاعی از هوویش ندارد، اما یک سال بعد از این ماجرا کارآگاهان با هدایت و نظارت سرهنگ علی بهرامزاده، رئیس اداره جنایی آگاهی و با راهنمایی های قاضی احمدی نژاد به سرنخ های مهمی از ارتکاب جنایت رسیدند و بدین ترتیب زهرا (متهم به قتل) به ناچار سناریوی هولناک قتل مادر و فرزند را فاش کرد.

ماجرای نامه مرموزی که دختر متهم به قتل نوشت.

پایگاه خبری خبر فوری (khabarfoori.com)

5f913d8e79aff_2020-10-22_11-36
1 آبان 1399 - 18:30

پیرزنی که با یک سناریوی وحشتناک، هووی 38 ساله و کودک 5/2 ساله او را به قتل رسانده است، هنگام بازسازی صحنه جنایت، در حالی زوایای پنهان و ابعاد جدیدی از این ماجرای هولناک را فاش کرد که دختر 18ساله اش نیز به همکاری با وی اعتراف داشت.

پیرزن متهم به قتل که حدود 60 سال دارد با دستور قاضی ویژه قتل عمد، یک بار دیگر به محل وقوع جنایت در منطقه کاظم آباد مشهد هدایت شد تا برخی از زوایای این جنایت بی رحمانه را روشن کند چرا که اظهارات و اعترافات او در مراحل اولیه تحقیقات دچار تناقضاتی بود که مورد قبول قاضی احمدی نژاد قرار نمی گرفت و بررسی ها حکایت از آن داشت که متهم در ارتکاب قتل مادر و فرزند تنها نبوده و او سعی دارد بعضی از سکانس های این سناریوی جنایی را سانسور کند.

رازی که فاش شد

متهم به قتل که با طرح این سناریوی وحشتناک، تلاش کرد راز قتل کبری و محمدطاها را برای ابد در قلبش پنهان کند ، فقط چند روز بعد از گزارش ماجرای گم شدن هوویش به پلیس، مورد ظن قرار گرفت و با دستور قاضی ویژه قتل عمد توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی بازداشت شد.

ابعاد جدید از سناریوی هولناک هووی پیر

او باز هم یک سال در برابر قانون مقاومت کرد تا راز این جنایت وحشتناک فاش نشود ولی مقابل سوالات تخصصی و فنی دوام نیاورد و بالاخره این راز فاجعه بار را بازگو کرد. با این حال او که برای رهایی دخترش از مجازات، سعی می کرد ارتکاب قتل ها را به تنهایی به گردن بگیرد، در حالی که حلقه های نقره ای رنگ قانون بر دستانش خودنمایی می کرد یک بار دیگر مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت.

می خواهم تو را عروس کنم

او پس از تفهیم مواد قانونی و ارشاد و نصایح قاضی احمدی نژاد و با معرفی کامل خود به تشریح ماجرا پرداخت و گفت: وقتی در سال 97 همسرم به دلیل واژگونی تراکتور در روستای مارشک جان خودش را از دست داد، من پسر هوویم را از او گرفتم تا خودم محمدطاها را بزرگ کنم ولی او مدتی بعد به سراغم آمد و پسرش را از من گرفت. هوویم به منزل من رفت و آمد داشت و هنوز ارثیه همسرم را تقسیم نکرده بودیم، تا این که بعد از سالگرد همسرم او در تاریخ 8/3/98قصد داشت به روستا بازگردد و من هم به او گفتم چند روز بعد دوباره به مشهد بیا! چون مرد مناسبی را پیدا کرده ام و می خواهم تو را عروس کنم.

آن روز کبری به روستای مارشک رفت و چهار روز بعد دوباره با مینی بوس به مشهد بازگشت ،به همین دلیل با او در جاده کلات و حاشیه روستای معین آباد قرار گذاشتم و به سراغش رفتم. یک خودروی سواری کرایه کردیم و به یکی از بانک های چهارراه گاز مشهد رفتیم که حساب بانکی برای او افتتاح کنم ولی وقتی به خانه بازگشتیم آن حادثه رخ داد.

زوایای جدید از جنایت

پیرزن متهم به قتل در ادامه اعترافاتش افزود: صبح روز بعد من متوجه شدم که النگوی طلایم روی کمد (دراور) نیست، عصبانی شدم و به هوویم گفتم «تو النگو را برداشتی؟» ولی او موضوع را انکار کرد به همین دلیل با هم درگیر شدیم که در این وضعیت دختر کوچکم نیز به ساختمان قدیمی آمد.

من هوویم را روی زمین انداختم و دست هایش را با چسب نواری پهن بستم بعد از آن هم با شالی که کبری روی سرش داشت، چشم هایش را طوری بستم که چیزی نبیند از قبل دهانه چاه قدیمی داخل حیاط را برداشته بودم که از کبری خواستم به همان صورت حرکت کند.

وقتی او با چشم بسته به لب چاه رسید ناگهان او را درون چاه انداختم به گونه ای که هنوز صدایی بی مفهوم را از ته چاه می شنیدم.

ابعاد جدید از سناریوی هولناک هووی پیر

پسرش را هم زنده به چاه انداختم

پیرزن سنگدل ادامه داد: بعد از این حادثه چشمم به محمدطاها افتاد که گریه می کرد، خیلی زود به دهان او نیز چسب پهن زدم و با پیچیدن پیکرش درون چادر، او را هم کنار مادرش انداختم ولی از او صدایی در عمق چاه نشنیدم سپس بقچه لباس و دیگر رخت و لباس های کهنه را به همراه خار و خاشاک داخل حیاط درون چاه ریختم و آن ها را آتش زدم. بعد از آن هم دهانه چاه قدیمی را به طور کامل بستم و از دختر کوچکم خواستم هیچ وقت در این باره به کسی چیزی نگوید.

ماجرای نامه مرموز

زهرا (متهم به قتل) در پاسخ به سوال قاضی احمدی نژاد که ماجرای نامه ای که از طرف کبری نوشتید، چه بود نیز گفت: آن نامه را دخترم نوشت تا وانمود کنیم کبری زنده است، چون خانواده اش شکایت کرده بودند و به دنبال کبری می گشتند.

در همین حال «ز» (دختر 18 ساله متهم) نیز با دستور قاضی شعبه 208 دادسرای عمومی و انقلاب مشهد مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و درباره جزئیات این جنایت هولناک گفت: آن روز صبح وقتی سر و صدای مادرم و هوویش را شنیدم به ساختمان قدیمی رفتم که مادرم با کبری درگیر شده بود.

من هم از پشت سر دست های کبری را مهار کردم و او را نگه داشتم تا مادرم با چسب دست های او را بست ولی بعد من از آن جا رفتم.

وقتی فهمیدم که مادرم آن ها را به داخل چاه انداخته است و خانواده کبری به دنبالش می گردند، نامه ای از طرف کبری نوشتم که پسرم محمدطاها به خاطر یک بیماری جان خود را از دست داده و من هم در نیشابور عروس شده ام، دنبال من نگردید.

این دختر 18 ساله ادامه داد: این نامه را برای نزدیکان کبری فرستادم تا خیال آن ها راحت شود و موضوع را پیگیری نکنند، در همین حال قاضی ویژه قتل عمد از متهم به قتل پرسید شما هم به همین دلیل با خواهر کبری تلفنی تماس گرفتید تا وانمود کنید که او زنده است؟

متهم پاسخ داد: بله ولی او که صدای کبری را می شناخت باور نکرد و من هم تلفن را قطع کردم.

با روشن شدن زوایای پنهان این جنایت و در حالی که هنوز بررسی های بیشتر درباره انگیزه هووی پیر از ارتکاب این جنایت وحشتناک ادامه دارد، به دستور مقام قضایی، بازسازی صحنه قتل به پایان رسید و متهمان روانه زندان شدند.

شایان ذکر است، در آغاز بازسازی صحنه قتل که سرهنگ نجفی، رئیس دایره قتل عمد آگاهی نیز حضور داشت، ابتدا کارآگاه عظیمی مقدم (افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات پرونده و اعترافات متهمان در مراحل بازجویی پرداخت و در پایان نیز قاضی احمدی نژاد، دستور تحقیقات بیشتر در این باره را صادر کرد.

سابقه خبر

خرداد سال 98، پرونده گم شدن زن 38 ساله و فرزند 2.5 ساله اش در پلیس آگاهی خراسان رضوی مورد رسیدگی قرار گرفت و هووی کبری (زن گم شده) با دستور قضایی درحالی بازداشت شد که وانمود می کرد هیچ اطلاعی از هوویش ندارد، اما یک سال بعد از این ماجرا کارآگاهان با هدایت و نظارت سرهنگ علی بهرامزاده، رئیس اداره جنایی آگاهی و با راهنمایی های قاضی احمدی نژاد به سرنخ های مهمی از ارتکاب جنایت رسیدند و بدین ترتیب زهرا (متهم به قتل) به ناچار سناریوی هولناک قتل مادر و فرزند را فاش کرد.

منبع: خراسان

68

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
خبر فوری در شبکه های اجتماعی
khabarfoori in social networks
پیشنهاد ما
روش‌های ترور موساد؛ از شلیک موتور سوار تا فعالیت گروه کیدون/ دو شهری که حیاط خلوت جاسوس‌های اسرائیل شده است
توضیحات روحانی که اظهاراتش جنجال به پا کرد/ نگفتم طلاب کاخ‌نشین باشند، طلبه حقوقی می‌گیرد که حتی نمی‌تواند به دیدار پدرش برود
ناو اقیانوس‌پیمای ایرانی که تمام معادلات آمریکا را به هم می‌ریزد / راهبرد جدید دفاعی برای حفظ امنیت خلیج فارس / عکس
۳ میلیون نفر سرباز فراری داریم!/ پیشنهاد جدید، سربازی داوطلبانه و افزایش ۹۰ درصدی حقوق کادری‌هاست/ مالیات تامین امنیت، گره گشاست/ پارتی‌بازی از بین می‌رود/ سربازی اجباری معنا ندارد
اطلاعاتی جالب از دفاع مقدس؛ از کوچک‌ترین شهید تا مسن‌ترین رزمنده با ۱۰۵ سال سن‌/ شهناز، نام اولین شهید زن / تلخ‌ترین روز جنگ چه روزی بود؟
رضاشاه فراماسون نبود / چرخش پهلوی اول به‌سوی آلمانها با چراغ سبز انگلیس بود / قاجارها هم به‌دنبال توسعه ایران بودند ولی نگذاشتند / رضاخان به مجلس می‌گفت طویله! / رضاشاه نمی‌رفت، انقلاب می‌شد