سالی که آخرین روزهای آن را پشت سر میگذاریم، با حوادث تلخ و شیرین بسیاری همراه بود. برخی از این وقایع گاه چنان بر فکر و جانمان تأثیر گذاشته که شاید تا سالها از ذهنمان پاک نشود. وقوع برخی حوادث نیز به ما درس عبرتی داده و با دیدن و شنیدن آن سعی کردیم حداقل ما قربانی بعدی این رخداد نباشیم اما بی تردید برخی حوادث قابل پیشبینی نیست و ناخودآگاه از راه میرسد و کم و بیش بر زندگی ما تأثیر میگذارد.
منابع محلی سوریه از تداوم جنایت گروههای مسلح در شهرهای مختلف این کشور و رها کردن اجساد کشتهها در درهها و کوهها با هدف پنهان کردن جنایتهای خود خبر دادند.
خرید و فروش گوشیهای تلفن همراه سرقتی یکی از کسبوکارهای رایج است که فعال ماندن آن منجر به شدت گرفتن چرخه سرقت شدهاست.
اینکه فردی معمولی چون مهدی پورباقی با آن تحصیلات، وضع زندگی و فعالیت فرهنگی (در قالب گویندگی پادکست) به این نقطه جنایت کارانه برسد، مشابه مورد چالز ویتمن بود که به این بهانه دریچه ای گشودیم به دنیای مغز و اینکه بدکارکردهای این عضو بدنمان (یا به بیان دیگر خودِ اصلی مان) را جدی بگیریم.
برخی افراد با انگیزههای عجیب و باورنکردنی دست به جنایت میزنند.
مرد کینهجو در تهران دست به جنایت زد و به ترکیه گریخت اما در آنجا هم دست از خلاف برنداشت و با همدستی دوستانش، دست به سرقت می زد.
طبق یافتههای دانشمندان، انجام یک جلسه تحریک الکتریکی مغز، تصمیم فرد برای ارتکاب جرم را تغییر و آگاهی اخلاقی او را افزایش میدهد.
متهم تصور میکرد همسر و صاحبکارش با هم رابطه دارند. به همین دلیل مرد جوان را به قتل رساند.
دو پسر بچه ۱۰ ساله یکی از عجیبترین جنایتهای تاریخ بریتانیا را رقم زدند. فجیع بودن جنایت قاتلان به قدری بود که جامعه و حتی افسران پلیس را تحتتاثیر قرار داد.
کارآگاهان در تعقیب مردی هستند که دوست خود را در یک مهمانی دوستانه به دلیل اختلاف مالی کشت.