سعید جلیلی و معمای پایان جنگ؛ وقتی مبارزه اصل است، صلح کجاست؟

مواضع سعید جلیلی درباره جنگ، مذاکره و بازدارندگی، پرسش مهمی را درباره راهبرد جریان مخالف توافق با آمریکا مطرح می‌کند؛ اگر مبارزه یک اصل دائمی باشد، چه زمانی باید از قدرت نظامی برای رسیدن به توافق و پایان جنگ استفاده کرد؟

سعید جلیلی و معمای پایان جنگ؛ وقتی مبارزه اصل است، صلح کجاست؟

 حسن گل‌محمدی در عصر ایران نوشت: سعید جلیلی را نمی‌توان صرفاً یک منتقد سیاسی یا کارشناس رسانه‌ای دانست. او دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، مذاکره‌کننده سابق پرونده هسته‌ای، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. بخشی از نیروهای سیاسی و رسانه‌ای کشور نیز از اندیشه‌ها و مواضع او تأثیر می‌پذیرند.

از این رو، بررسی سخنان او درباره جنگ و مذاکره صرفاً تحلیل دیدگاه‌های یک سیاستمدار نیست. این بررسی بخشی از منطق حاکم بر جریان مخالف توافق با آمریکا را روشن می‌کند. این جریان از ضرورت پیروزی و صلح پایدار سخن می‌گوید، اما درباره راه عملی رسیدن به پایان جنگ با پرسش‌های جدی روبه‌رو است.

جلیلی برخلاف برخی مخالفان مذاکره، اصل گفت‌وگو را مطلقاً رد نمی‌کند. او جنگ و مذاکره را هر دو «ابزار» می‌داند که ممکن است در مقطعی به کار آیند و در مقطع دیگر ضرورتی نداشته باشند. اما در ادامه جمله‌ای می‌گوید که کلید فهم نگاه او به سیاست خارجی است: «مبارزه اصل است.»

۱. جنگ و مذاکره؛ دو ابزار برای یک مبارزه دائمی

اینکه جنگ و مذاکره ابزارند، در ظاهر گزاره‌ای منطقی و واقع‌بینانه است. هیچ کشوری نباید جنگ را برای جنگ یا مذاکره را برای مذاکره بخواهد؛ هر دو باید در خدمت امنیت و منافع ملی باشند.

مسئله از جایی آغاز می‌شود که «مبارزه» به‌عنوان یک اصل دائمی تعریف شود. در این صورت، جنگ و مذاکره دیگر ابزارهایی برای رسیدن به یک وضعیت پایدار نیستند و به مراحل مختلف یک رویارویی پایان‌ناپذیر تبدیل می‌شوند. جنگ ممکن است متوقف شود، اما مبارزه ادامه می‌یابد. توافق ممکن است امضا شود، اما آن هم فقط ابزاری در دل مبارزه است.

البته میان مبارزه دائمی و جنگ دائمی تفاوت وجود دارد. مبارزه می‌تواند سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای یا حقوقی باشد و لزوماً به معنای درگیری نظامی نیست. با این حال، پرسش اصلی باقی می‌ماند: اگر مبارزه اصل است، جنگ در چه نقطه‌ای باید پایان یابد؟ مذاکره در چه شرایطی به ابزار اصلی تبدیل می‌شود؟ و توافق چگونه می‌تواند به ثباتی فراتر از یک وقفه موقت برسد؟

۲. مذاکره ابزار است؛ اما در چه زمانی؟

جلیلی معتقد است این تصور که مشکلات کشور با مذاکره حل می‌شود باید اصلاح شود. استدلال او روشن است: آمریکا در میانه گفت‌وگوها به ایران حمله کرده و نشان داده به تعهدات خود پایبند نیست. او نتیجه می‌گیرد که بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن بداند اقداماتش بی‌پاسخ نمی‌ماند.

این بخش از تحلیل او قابل‌فهم است. اعتماد به آمریکا نمی‌تواند مبنای سیاست خارجی ایران باشد و مذاکره بدون قدرت، آمادگی دفاعی و ضمانت اجرا ممکن است به فرصتی برای فریب، خرید زمان یا حمله مجدد تبدیل شود.

اما جلیلی کمتر به بخش دوم مسئله می‌پردازد: ترکیب درست میدان و مذاکره چیست؟ ایران در چه نقطه‌ای باید دستاوردهای نظامی خود را به توافق سیاسی و حقوقی تبدیل کند؟ آیا باید پس از توقف حملات مذاکره کرد؟ پس از دریافت تضمین امنیتی؟ پس از رفع محاصره؟ یا پس از عقب‌نشینی کامل دشمن؟

اگر این معیارها روشن نباشد، مذاکره همواره قابل‌تعویق است. هر بار می‌توان گفت هنوز زود است و دشمن به‌اندازه کافی هزینه نداده. در چنین وضعیتی، مذاکره در حرف پذیرفته می‌شود، اما در عمل زمان استفاده از آن هرگز فرا نمی‌رسد.

۳. جنگی که باید به «جنگ‌ها» خاتمه دهد

یکی از مهم‌ترین مواضع جلیلی در فروردین ۱۴۰۵ بیان شد. او گفت ایران وارد جنگی شده است که می‌تواند «به جنگ‌ها خاتمه دهد»؛ جنگی که دشمن را به این نقطه برساند که بداند تجاوز به ایران پرهزینه، خسارت‌بار و غیرقابل‌جبران است.

در این سخن دو مفهوم متفاوت کنار هم نشسته‌اند. مفهوم نخست بازدارندگی است: دشمن بداند حمله به ایران با پاسخی جدی روبه‌رو می‌شود و هزینه تجاوز از دستاورد آن بیشتر است. این هدفی معقول، ضروری و قابل‌اندازه‌گیری است.

مفهوم دوم «خاتمه‌دادن به جنگ‌ها» است. این تعبیر جنگ جاری را از یک نبرد دفاعی فراتر می‌برد و به مأموریتی تاریخی بدل می‌کند، گویی قرار است ساختار قدرت منطقه، رفتار آمریکا و امکان تکرار تهدید را برای همیشه تغییر دهد.

مشکل اینجاست که هیچ جنگی نمی‌تواند امکان تهدید را برای همیشه از میان ببرد. حتی دشمن شکست‌خورده می‌تواند توان نظامی، اقتصادی و سیاسی خود را بازسازی کند و هیچ توافقی نیز دشمنی تاریخی را یک‌باره پایان نمی‌دهد. سیاست موفق دشمن را نابود نمی‌کند؛ مهار می‌کند. تهدید را به صفر نمی‌رساند؛ هزینه‌اش را بالا می‌برد و احتمال وقوعش را کاهش می‌دهد. اگر هدف بازدارندگی باشد، می‌توان برای پایان جنگ معیار عینی تعیین کرد؛ اما اگر هدف جنگی باشد که برای همیشه به همه جنگ‌ها پایان دهد، پایان آن دائماً به آینده موکول می‌شود.

اگر این معیارها روشن نباشد، مذاکره همواره قابل‌تعویق است. هر بار می‌توان گفت هنوز زود است و دشمن به‌اندازه کافی هزینه نداده. در چنین وضعیتی، مذاکره در حرف پذیرفته می‌شود، اما در عمل زمان استفاده از آن هرگز فرا نمی‌رسد

۴. پیروزی محدود یا فتح تاریخی؟

در سخنان جلیلی دو تصویر از پیروزی دیده می‌شود. در تصویر نخست، پیروزی یعنی دشمن نتواند بدون هزینه به ایران حمله کند و هر تعرضی با واکنشی سنگین روبه‌رو شود.

در تصویر دوم، معنای پیروزی گسترده‌تر می‌شود. از فروپاشی زیرساخت‌های نظم آمریکایی، شکل‌گیری قواعد جدید جهانی و تبدیل هر موفقیت به سکویی برای «فتح‌های بزرگ‌تر» سخن گفته می‌شود. در کانال رسمی جلیلی هم تأکید شده است که پیروزی واقعی فقط شکست دشمن در میدان نیست و باید توان او برای تکرار تهدید از بین برود و مسیر برای اهداف بزرگ‌تر باز شود.

این دو تعریف پیامدهای متفاوتی دارند. اگر هدف بازدارندگی محدود باشد، ایران می‌تواند پس از تحمیل هزینه، دریافت تضمین، رفع محاصره و حفظ اهرم‌های دفاعی وارد توافق شود. اما اگر هدف نابودی کامل توان دشمن و تغییر نظم منطقه‌ای و جهانی باشد، رسیدن به پایان جنگ بسیار دشوار می‌شود. آمریکا همچنان قدرتی نظامی باقی می‌ماند، اسرائیل از میان نمی‌رود و اختلافات منطقه‌ای یک‌شبه حل نمی‌شود. در این حالت هیچ دستاوردی برای اعلام پایان جنگ کافی نخواهد بود و هر پیروزی صرفاً مقدمه فتحی بزرگ‌تر می‌شود.

3

۵. دشمنی که راه خروج ندارد

جلیلی در یکی از تازه‌ترین مواضع خود گفته است پیام‌هایی که میانجی‌ها به ایران می‌آورند نشانه استیصال دشمن است و دشمن در باتلاقی گرفتار شده که «راه خروجی از آن ندارد».

چنین تصویری برای تقویت روحیه عمومی مفید است، اما از نظر راهبردی پرسشی مهم پیش می‌کشد: هدف ایران بستن همه راه‌های خروج دشمن است یا تعیین قیمت برای خروج او؟ در مدیریت بحران، داشتن اهرم کافی نیست؛ باید بتوان از آن برای گرفتن امتیاز استفاده کرد. اگر دشمن واقعاً در وضعیت دشواری است، بهترین زمان برای تبدیل فشار به دستاورد سیاسی فرارسیده است.

دشمنی که راهی برای خروج نداشته باشد لزوماً تسلیم نمی‌شود. ممکن است نتیجه بگیرد که با تشدید خشونت، گسترش جنگ یا حمله به اهداف تازه می‌تواند وضع را تغییر دهد. راه خروج به معنای نجات رایگان دشمن نیست. ایران می‌تواند برای پایان محاصره، توقف حملات، پرداخت خسارت، رفع تحریم‌ها و پذیرش حقوق خود مطالبه‌ای مشخص داشته باشد، و مذاکره دقیقاً سازوکاری است که دشمن را در برابر پرداخت این قیمت از جنگ خارج می‌کند. اگر هر پیام میانجی صرفاً نشانه ضعف دشمن تلقی شود، خطر آن هست که بهترین فرصت برای گرفتن امتیاز به امید پیروزی بزرگ‌تر از دست برود.

۶. جای خالی طرح پایان جنگ

جلیلی درباره ضرورت پاسخ، مقاومت، بازدارندگی و بهره‌گیری حداکثری از ظرفیت‌هایی مانند تنگه هرمز بسیار سخن گفته است. او به‌درستی تأکید می‌کند که ایران نباید منفعل باشد و باید از امکانات جغرافیایی، اقتصادی و نظامی خود برای مقابله با فشار استفاده کند.

با این حال، در این منظومه یک بخش مهم خالی است: طرح عملی پایان جنگ. چنین طرحی باید به این پرسش‌ها پاسخ دهد:

هدف محدود و قابل‌اندازه‌گیری ایران از ادامه جنگ چیست؟

چه دستاوردی برای ورود به مرحله سیاسی کافی است؟

ایران در برابر کدام تعهدات حاضر به توقف عملیات است؟

چه تضمین‌هایی خطر حمله مجدد را کاهش می‌دهد؟

در صورت نقض توافق، سازوکار واکنش ایران چیست؟

کدام اهرم‌ها باید حفظ و کدام‌ها در برابر امتیاز مشخص واگذار شود؟

هزینه ادامه جنگ برای اقتصاد و جامعه ایران تا چه اندازه محاسبه شده است؟

بدون پاسخ به این پرسش‌ها، آنچه ارائه می‌شود راهبرد مقاومت و ادامه فشار است، نه برنامه‌ای کامل برای پایان جنگ.

سعید جلیلی

۷. پایان جنگ، بخشی از قدرت ملی است

قدرت ملی فقط توان حمله و پاسخ‌گویی نیست. توان تشخیص زمان مناسب مذاکره، تبدیل دستاورد نظامی به امتیاز سیاسی و ساختن نظم امنیتی و پایدار نیز بخشی از قدرت است. کشوری ممکن است در میدان موفق باشد، اما اگر نتواند موفقیتش را تثبیت کند، به‌تدریج وارد فرسایش می‌شود. هر روز ادامه جنگ هزینه اقتصادی، انسانی و اجتماعی دارد و حتی طرف پیروز نیز نمی‌تواند برای مدتی نامحدود در وضعیت جنگی بماند.

مذاکره مقتدرانه به معنای اعتماد به آمریکا نیست و توافق به معنای پایان دشمنی یا کنارگذاشتن آمادگی دفاعی نیست. مذاکره راهی برای تبدیل قدرت به نتیجه است و توافق سازوکاری برای کنترل دشمنی. ایران می‌تواند هم‌زمان قدرتمند، بدبین، آماده دفاع و اهل مذاکره باشد؛ این ویژگی‌ها با یکدیگر تضادی ندارند.

۸. آیا رویکرد جلیلی به جنگ بی‌پایان می‌انجامد؟

نمی‌توان گفت سعید جلیلی آشکارا طرفدار جنگ بی‌پایان است. او جنگ را هدف نمی‌داند و مذاکره را نیز به‌طور کامل کنار نمی‌گذارد. هدف اعلام‌شده او ایجاد بازدارندگی، دفاع از حقوق ایران و جلوگیری از تکرار تجاوز است. اما میان نیت و نتیجه فاصله وجود دارد.

وقتی مبارزه اصل دائمی باشد، زمان استفاده از مذاکره مشخص نشود، پیروزی در سطح تغییر نظم جهانی تعریف شود و دشمن نیز فاقد راه خروج معرفی شود، پایان جنگ دشوار می‌شود. در این چارچوب همیشه می‌توان گفت هنوز زمان مذاکره نرسیده و پیروزی بزرگ‌تری در دسترس است. بنابراین مسئله اصلی در مواضع جلیلی مخالفت صریح با مذاکره نیست؛ مبهم‌بودن نقطه پایان است.

نظریه «مبارزه دائمی»، اگر به اهداف محدود، محاسبه هزینه، زمان‌بندی و راه خروج مشخص مقید نشود، می‌تواند ناخواسته به جنگی فرسایشی و بی‌پایان منتهی شود.

پرسش اساسی این نیست که ایران باید مقاومت کند یا نه؛ پاسخ روشن است. ایران باید از خود دفاع کند و هزینه تجاوز را بالا ببرد. پرسش اصلی این است: این قدرت در چه نقطه‌ای و با چه سازوکاری باید به پایان جنگ، امنیت پایدار و دستاوردی ملموس برای مردم ایران تبدیل شود؟

شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 2
  • ناشناس

    بدبختی و فلاکت مردم از اون زمان شروع شد که شما تو سیاست اومدین

  • ناشناس

    وقتی جنگ جیب یک اقلیت حریص را پر می کند، چرا دائمی نباشد؟!