جنایتی هولناک از نامادری باردار
کودک ۷ ساله هرمزگانی به دست نامادری سنگدل و به طرز بیرحمانهای به قتل رسید.
سامیار پس از بازگشت از مدرسه درون آسانسور منزلش در نایبند شمالی با ضربات متعدد میله آهنی جان سپرد.
روز حادثه
ساعت 17و 35 دقیقه 23 آذرماه سال جاری فردی با مرکز فوریتهای پلیس ۱۱۰ تماس گرفت وبیان داشت که ساعاتی قبل پسر یکی از همسایگان طبقه پنجم در آسانسور گیر افتاده بود که پس از انتقال به بیمارستان فوت کرد.
مأموران با حضور در آپارتمانی در محله نایبند شمالی با کابین غرق در خون آسانسور روبرو شدند.بلافاصله این حادثه به کارآگاهان جرائم جنایی پلیس آگاهی استان هرمزگان اطلاع داده شد.
کارگاهان پس از حضور درصحنه و پس از بررسی موضوع دریافتند که با پرونده قتل پسربچه با شی برنده و تیز روبرو هستند.با دستور بازپرس کشیک دادسرای بندرعباس جسد سامیار برای تشخیص دقیق علت مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد.
این حادثه مأموران و بازپرس جنایی را در مقابل یک پرونده قتل قرار داد. کارگاهان پلیس در تحقیقات اولیه پس از بازجوییهای از نزدیکان سامیار و همسایهها دریافتند که در آن ساعت از روز بهجز نامادری، فردی دیگری در راهرو طبقه پنجم نبوده است.
سخنان نامادری
این زن 29 ساله در بازجویی مدعی شد: «ساعت 12 و نیم چهارشنبه مانند همیشه منتظر سامیار بودم که از مدرسه به خانه بازگردد اما آن روز او دیر کرده بود، نگران شدم ،خواستم با آسانسور به طبقه پایین بروم شاید سامیار در آنجا مشغول بازی بود، تا دکمه آسانسور را زدم سامیار غرق در خون را دیدم، نبضش را گرفتم ، نبض نداشت، حالش خراب بود، شوکه بودم، نمیدانستم چکار کن ، نفسم بندآمده بود بلافاصله به همسرم تماس گرفتم و ماجرا را به او بازگو کردم».
انکار و اعتراف هولناک
کارآگاهان در تحقیقات گسترده و تخصصی خود پس از بازجویی از نزدیکان کودک، به اظهارات ضد و نقیص نامادری وی مشکوک و بررسیهای خود را روی وی متمرکز کرده تا اینکه پنجم دیماه جاری با دستور قضائی به اتهام قتل عمد، زن جوان را بازداشت کردند.
پزشکی قانونی نیز بعد از بررسی اعلام کرد کودک پس از برخورد ضربات میله به سرش به قتل رسیده است.
نامادری که 4 ماهه حامله بوده است در اعترافات اولیهاش در مقابل کارگاهان منکر قتل شد اما پس از رؤیت مدارک و مستندات در نهایت به قتل پسر همسر خود اعتراف کرد. زن جنایتکار که بیوقفه گریه میکرد گفت :»سال 99 با پدر سامیار که از همسرش جداشده بود ازدواج کردم و بیشتر اوقات سامیار نزد ما بود ، اکثر مواقع حس میکردم حضور او مانعی برای تداوم محبتهای همسرم است ، حدود 4 ماهه باردارم در این مدت دچار افسردگی بارداری شدم ، سامیار بازیگوش بود و میخواستم او را از سر راه زندگیام بردارم، از همین رو تصمیم گرفتم جان وی را بگیرم، آن روز پس از شنیدن صدای آسانسور، میلهای را از جعبهابزار برداشتم و جلوی آسانسور قرار گرفتم تا درب آن باز شد بلافاصله با دیدن سامیار حدود 8 ضربه به سر او وارد و او را مجروح کردم.... پسازآنکه پیکر نیمهجان او را در آسانسور رها کردم به همسرم که در محل کارش بود تماس گرفتم و سپس برای صحنهسازی وی ، یک حادثه جلوه دادم ....آن روز دچار جنون شده و درحالیکه بهشدت عصبانی بودم جان کودک بیگناه را گرفتم و حالا بهشدت پشیمان هستم».
نوش جان شوهرت که هوس زن جدید کرده بود
ای کوفتت بشه که وقتی نمی تونی بچه مرد زندگیت رو هم از خودت بدونی میری زندگیشون رو جهنم میکنی!!!