در صدمین نشست خانۀ گفتارها با موضوع نگاه اندیشهورزانه به نوروز مطرح شد؛
نعمتالله فاضلی: نظام حکمرانی و دانش ما تاکنون نتواستهاند نوروز را به عنوان یک نظریه فرهنگی مورد توجه قرار دهند
محمدجواد محمدحسینی- شامگاه یکشنبه 10 فروردین 1404، صدمین نشست هفتگی خانۀ گفتارها در شبکۀ اجتماعی کلابهاوس به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز با موضوع « نگاهی نو و اندیشهورزانه به نوروز» با سخنرانی نعمتالله فاضلی، مردمشناس و پژوهشگر امور فرهنگی، برگزار گردید.

این جلسه به اهتمام مجید تفرشی، مدیر و مؤسس خانۀ گفتارها و با اجرای محمدرضا مهاجری برگزار شد. در این جلسه فاضلی نوروز را به عنوان یک سازه اجتماعی تاریخی معرفی کرد که با ارزشهای مدرن مانند عقلگرایی، انسانگرایی و مساوات تطابق دارد. وی همچنین تأکید کرد که نوروز میتواند به عنوان یک فناوری فرهنگی برای توسعه و آبادانی جامعه مورد استفاده قرار گیرد. مجید تفرشی هم به مناسبت برگزاری صدمین نشست خانۀ گفتارها، از تلاشهای صورتگرفته برای اجرای منظم این نشستها و همچنین غنای علمی این جلسات سخن گفت و اظهار امیدواری کرد که روزی سیصدمین نشست خانۀ گفتارها برگزار گردد.
در ادامه خلاصهای از بیانات نعمتالله فاضلی و مجید تفرشی خواهد آمد. علاقهمندان میتوانند برای اطلاع از تمامی مباحث طرحشده به آرشیو خانۀ گفتارها در کلابهاوس یا کانال یوتیوب مجید تفرشی مراجعه کنند و پوشۀ شنیداری این جلسه را بشنوند.
نو شدن نوروز
نعمتالله فاضلی: سپاسگزارم از «خانه گفتارها»که فرصت کنار شما عزیزان بودن را برایم فراهم کرده است. قدردانیم که این خانه مدت طولانی در حوزه عمومی ایران فعالیت میکند و امیدوارم در سال ۱۴۰۴ نیز همچنان پویا و اثرگذار باقی بماند.
با توجه به آغاز سال نو و نوروز، پیشنهاد دوستم مجید تفرشی برای صحبت از «آیینِ نوروز در ایرانِ امروز» را پذیرفتم. مسئولیّت انسان دانشگاهی امروز اندیشیدن نوروز و زبان بخشیدن به تجربههای نوروزی است. نوروز جشن شکوفایی اندیشه هم هست. پیشنهاد خانه گفتارها و هر تلاش فکری دیگر برای گفتوگو و اندیشهورزی درباب نوروز را مفید و ضروری میدانم و از آن استقبال میکنم. بر این باورم و میبینم که این تلاشها سودمند و اثربخش هم هست. کتابم «نوروزِ نو» بهمن 1403 منتشر شد و تا پایان اسفند، چهار هزار نسخه از آن به فروش رفت. این، نشانهای از جایگاه بزرگ نوروز در میان مردم است. هنوز نوروزیان نهتنها نوروز را جشن میگیرند، بلکه در تقلای اندیشیدن آن هم هستند.
هنوز نوروز بالقوگیهایی دارد و میکوشیم از راه همسخنی و هماندیشی این بالقوگیها را کشف و برای بالفعل شدنش راه و راههایی بیابیم و بسازیم. نوروز در حوزه عمومی آمده و در فضای توجه ما قرار گرفته است؛ این هم پارهای از نوروز نو و به تعبیر زیبای ملاصالحی «نو نو شدن نوروز است». تقلا برای روزآمد کردن و امروزی شدن نوروز نیازمند اندیشهورزی است. بکوشیم و میکوشیم تا تجربههای نو نو شدن نوروزی را زبان بخشیده و مفاهیم و استعارهها و بیانهای مناسب و مؤثر برایشان خلق کنیم. این کار ضروری است. «نوروز نو» پیشنهاد مفهومی است که داده ام. این مفهوم ساخته و پرداخته ذهنِ جمعی ایرانیان امروز و معاصر است. آنها هستند که در ذرهذره فعالیتهای نوروزیشان برای نو نو شدن نوروز میکوشند و میجوشند. در کتاب «نوروز نو» و سخنرانیها و جُستارهایم در ماههای اخیر کوشیدهام تا روزنههایی برای دیدن لایههای پنهان نوروز و جشنهای نوروزی پیدا کنم و این تقلای ایرانیان برای نو نو شدن نوروز را نشان دهم.
این کار، ضروری، اما کارِ دشواری است. دشوارترین بخش آن فراگیر کردن این مفاهیم است. نوروز نو تلاش برای فهمپذیر کردن تمایزها و تفاوتهای نوروز امروزی با نوروزهای دیگر است.
پرسشِ ما این است که تجربه نوروز و نوروزی امروز ما با تجربههای دیگرمان در گذشتهها در چیست؟ و این تمایزها و تفاوتها چه دلالتها، کارکردها و شاید کژکارکردهایی دارد؟ و چگونه میتوان نوروز امروزی را در مسیر آبادی و آبادانی ایران قرار داد؟
رسانهها و مطبوعات و مراکز فرهنگی در این مدت نشستهایی برای اندیشیدن درباب نوروز امروزی برگزار کردند و من هم صحبت کردم. دیشب نیز در خانه اندیشمندان علوم انسانی در کنار حکمتالله ملاصالحی، مقصود فراستخواه و محمود نجاتی حسینی، درباب «نو شدنِ نوروز» سخنرانی کردم. این گفتوگوهای نوروزی برای جامعه ما لازم و حیاتی است. قصه تنها استفاده از نوروز برای خلق کار و اثر فکری یا سرگرمی روشنفکرانه نیست؛ بلکه پاسخگویی به موقعیّت خطیر و خطرناک امروز ایران است. این روزها ما در آستانه خطر جنگ هستیم و رهبران سیاسی آمریکا و ایران رجزهای نظامی میخوانند. بحران اقتصادی نیز زندگی روزمرّه مردم را مختل کرده است. تیره و تاریِ زندگی امروز ما پنهان نیست و طوفانهای یأس، سرخوردگی، فقر، درماندگی و خشونت را در گوشهگوشه ایران میبینیم. در این موقعیّتِ دشوار، نوروز را هم داریم.
میتوانیم و باید بتوانیم روایتی درمانگر و رهاییبخش و نجاتبخش از این آئین برای مواجهه با دشواریها و بحرانها خلق کنیم. ازاینرو جُستار کوتاهی نوشتم و منتشر کردم و گفتم نوروز در موقعیّت کنونی ما بیشازپیش میتواند به جامعه ایران و نوروزیان کمک کند. نوشتم برخلاف خلیلالله خلیلی شاعر افغان که در سال ۱۳۶۶ سرود: "نوروز بگویید که امسال نیاید!" معتقدم نوروز باید هر سال بیاید و بماند! چه، کارِ اصلی نوروز، بازآفرینی جامعه در شرایط بحران است.
فراستخواه در سخنرانیشان درباب نوروز در همان نشست میگوید نوروز «فروپاشی مثبت» است. فروپاشی مثبت، بازسازی فرد و جامعه از دلِ شکستها، بحرانها، ناکامیها و ویرانیها است. فروپاشی مثبت، ققنوسوار از خاکستر سوخته سر برآوردن و بحران و مرگ را بالندگی و زایندگی کردن است. زمستان، با سرمای سختش، طبیعت را از کار میاندازد، درختان بیبرگ میشوند و گُلها از شکفتن بازمیمانند. اما نوروز میآید و این فروپاشی را فرصتِ زندگی دوباره میدهد. رنج نیز همین است؛ اگر بدانیم چگونه با آن مواجه شویم، میتواند سرچشمه شادی شود. نوروز هم نوزایی طبیعت است، هم خودش را نو نو میکند، هم جامعه و ما نوروزیان را. نو نو شدن نوروز را کمتر احساس میکنیم و معمولاً به نو شدن طبعیت آن را محدود میسازیم. اگر نوروز نو نشود، نمیتواند ما را نو کند.
نوروز پارادوکسی ظاهری هم دارد؛ جشن نو شدن است، اما بیش از سه هزار سال قدمتش است. چطور اینهمه کُهن است و نو میماند؟ پاسخش این است که نوروز نهفقط سنّت، بلکه فناوری فرهنگی است. ملتها و جوامع نوروزی، بهویژه ایران، با این فناوری خود را بارها و بارها بازآفرینی کرده و زنده نگه میدارند. نوروز فناوری نو شدن در تاریخ ایران بوده و هست. نوروز نه فقط جشن و شادی، بلکه راه مواجهه فعال، خلاق و جسورانه نوروزیان با بحرانها بوده است. نوروز صرفاً جشنِ هیجانی یا فرصتِ عیشونوش نیست. شادیِ نوروز، تعهد و مسئولیّت است؛ لحظه خلاقیّت جمعی که هر بار ایران را از دل زمستانهای سخت تاریخی عبور داده و به شکوفایی رسانده است. نوروز ظرفیّتِ ساماندهی جامعه ایران و پاسخ خلاقانه به بحرانها را فراهم کرده است. بگذارید با این منظر نگاهی گذرا به تاریخ کنیم.
نوروز در فرایند تحولات تاریخی ایران از دورههای باستانی، پساهخامنشیان، ساسانیان و دوره اسلامی تا دوره معاصر و مدرن همواره در نوزایی و نو نو شدن ایران نقش کلیدی و کانونی داشته و متناسب با مقتضیات تاریخی و اجتماعی و سیاسی ایران به شکل متناسب آن دوره ابداع شده است. نوروز همواره با شیوه زندگی مردم انطباق پیدا کرده است؛ در دورههای ابتدایی مادها و پیشاهخامنشی و دوره هخامنشیان، با اقتصاد دامپروری و زیست عشایری آن دوره سازگار شد. ژاله آموزگار، اسطورهشناس بزرگ، در سخنرانیاش در دانشگاه علامه طباطبایی در اسفند 1403 بهخوبی توضیح داد که نمادهای نوروزی مثل اهمیت آتش روشن کردن، سبزه، سیزدهبدر، تخم مرغ رنگی، قاشقزنی، ریشه در آن دوران دارند.
وقتی به دوران هخامنشی و بعد ساسانی میرسیم، نوروز بخش مهمی از ساختار سیاسی میشود. زرتشت آن را با آموزههای دینی خود همسو میکند و شاهان هخامنشی، از جمله داریوش بزرگ، نوروز را در مرکز آیینهای رسمی قرار میدهند. تخت جمشید برای برگزاری جشنهای نوروزی ساخته شد و سفرای کشورها برای این مراسم در این کاخ باشکوه گرد هم میآمدند. با ورود به دوره اسلامی، وضعیت تغییر میکند. ایران دوران دشواری را پشت سر میگذارد؛ زمستانی سخت که تا دو قرن ادامه دارد. اما از قرن سوم، ایرانیان آرامآرام راهی برای بازیابی هویّت خود پیدا میکنند. آنها اسلام را میپذیرند، اما جایگاه بردگی و موالی را نمیپذیرند که اعراب برایشان قائل شده بودند. در این مسیر، نوروز راهبرد و فناوری بزرگ احیای هویّت فرهنگی ایرانیان میشود.
در این دوره، نوروز بازتعریف و نو نو میشود. در نوروزنامه خیام، که یکی از جذابترین متون تاریخی است، عناصر هویّت ایرانی در قالب قصه نوروز روایت میشوند. همچنین، ابوریحان بیرونی در قرن پنجم، که دوران تلاش برای استقلال ایران بود، آثار الباقیة را مینویسد و نوروز و آئینهای ایرانی را روایت میکند و جانی تازه به آن میدمد. در همان زمان فقها و علمای برجستهای مانند سید رضی -که نهجالبلاغه را تدوین کرد- و برادرش سید مرتضی پابهپای احیاگران فرهنگ ایرانی در ستایش نوروز و مهرگان اشعاری میسرایند. استاد احمد مهدوی دامغانی در مقالهای این اشعار را معرفی میکند. شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز ستایشنامه نوروز است.
در دوران مغول هم که ایران با سختترین بحرانهای خود روبهرو بود، نوروز بازهم نقشی کلیدی ایفا کرد. شعرای بزرگی همچون مولانا و حافظ از آن سخن گفتند. در دوره صفویه، نوروز دوباره چتر خود را باز کرد تا ایران را در برابر بحرانهای بزرگ، از جمله رقابت با امپراتوری عثمانی، منسجم و خلاق نگه دارد. نوروز همیشه در هر دورهای خود را بازتعریف کرده و ویژگیهای همان دوران را دربر گرفته است.
اما قصه نوروز در قاجار چیز دیگری است؛ روایت نو نو شدن نوروز در این دوره همان روایت مدرن شدن آن است. ما اکنون در امتداد همین روایت هستیم. این بار نو نو شدن نوروز در بستر فرایندهای تجدد آغاز شد تا به امروز رسیدیم.
نوروز قاجاری، نه باستانی بود، نه اسلامی و نه نوروزِ پیشاباستانی؛ بلکه نوروزی امروزی است؛ نوروز معاصر، نوروز مدرن یا چیزی که آن را «نوروز نو» مینامم. این نوروز، «ارزشهای فرهنگی»، «نوع نگاه به جهان»، و مواجهه ما با زندگی را با اندیشههای مدرن هماهنگ کرده است. نوروزیان امروز، چتری نو از این آیین میبافند و بر سر خود میگیرند، چتری که با ارزشهای مدرن منطبق است. بگذارید بگویم چگونه و سیمای کلی آن را ترسیم کنم.
می دانیم که مدرنیته بر ارزشها و اصول عقلگرایی، آزادی، انسانگرایی، مساوات و برابری بنا شده است. نوروز نو نیز با این اصول و ارزشها سازگار است. از عقلگرایی آغاز میکنم. مدرنیته جهان و انسان را بر پایه معرفتشناسی و هستیشناسی علم مدرن و تجربهگرایی توضیح میدهد. شیوه فهم ما از جهان زمانی اعتبار دارد که شواهد تجربی و استدلال عقلی انسان آن را تأیید کند؛ نه باورهای اسطورهای. نوروز بنیان عقلی دارد. حکیم عُمر خیام، با محاسبات ریاضی و نجومی خود، نوروز را بر مبنای اعتدال بهاری و اصول علمی تثبیت کرد. پیش از او، تقویم ایرانی با بحرانهای محاسباتی مواجه بود، اما اصلاحات او نوروز را کاملاً عقلانی و علمی کرد. این آیین در موقعیّت امروزیاش، برخلاف برخی جشنهای دیگر، بر اساس باورهای مذهبی یا خرافی برگزار نمیشود، بلکه بر پایه عقلانیت و اخلاق استوار شده است.
باورهای اسطورهای که ریشه پیشاباستانی و باستانی دارند و توجیه عقلی ندارند، مبنای عملی نوروزیان امروزی نیست. هسته اصلی اجرای رسوم و تشریفات نوروز نو، کارکردهای سازنده این آئین برای زندگی نوروزیان است. از همین زاویه است که نوروز انسانگراست. غایت نوروز تأمین نیازهای انسان و ارزشهای اخلاقی انسانی است و نیازهای مادی و زمینی انسان را در نظر دارد و در پی ایجاد همبستگی اجتماعی و گشایش برای همه اقشار جامعه است. از دوره اسلامی چنین روایتی از نوروز شکل گرفت. ابوریحان در آثار الباقیة مینویسد پارسیان دو نوع عید داشتند: اعیاد دینی و اعیاد دنیوی. نوروز، جشنی دنیوی بود که هدف آن، حمایت از فقرا و نیازمندان و ایجاد گشایش در زندگی انسانها بود.
نوروز، برخلاف دوران ساسانی که با متافیزیک زرتشتی هماهنگ شده بود، امروز کاملاً انسانی و فرادینی است. این آیین، نه ضد دینی است و نه وابسته به دین خاصی. امروزه باور به نوروز، مستلزم ایمان به خدا یا جهان آخرت نیست و اجرای آن نیز پاداش اُخروی و عدم اجرایش هم مجازاتی ندارد. نوروز، جشنی برای انسان است؛ برای همین زندگی، همین دنیا و همین اکنون. نوروز، با ارزشهای انسانگرایانهاش، با دنیای مدرن انطباق یافته و آیین انسانی شده است. مکانیزم آن ما را فرامیخواند که «خودت باش»، با همین بدن، همین نیازها، همین شادی و زیبایی. آنچه در نوروز انجام میدهیم -از بهداشت و سلامت گرفته تا تغذیه خوب، طراوت، دوستی و عشق و شادی- بر محور انسان و زندگی انسانی است. نوروز با نیازهای زندگی روزمره انسان مدرن سازگار شده است.
آداب و رسوم نوروزی، هدیه دادن، خانهتکانی، شادی و زیبایی، بهخوبی با تجربههای روزمره و هنری دنیای مدرن همخوانی دارند. این نشان میدهد نوروز، آیین تاریخی و در عین حال زنده و در حال تحول است که با زندگی امروزی انسانها و نیازهایشان به خوبی جفت و جور شده است.
نوروز از ما چیزی فراتر از انسانیت نمیخواهد. وعدهای درباره جهانی بیرون از انسانها در آن نیست. آیینی عقلانی، زمینی و انسانمحور که نیازهای جسمی، روحی و اجتماعی ما را در کانون خود قرار داده است. حتی اخلاق و معنویّت نوروزی، معنویّت انسانگراست؛ معنویّتی که ما را به عشق، همدلی، همکاری، همزیستی، مراقبت از طبیعت و نو شدن فرامیخواند.
نوروز همچنین با اصول حقوق بشر و ارزشهای مدرن سازگار است. تنها آیین فرهنگی ایرانی است که در اجرای آن، هویّت ایرانی به شیوه ای معنا پیدا میکند که غیریتسازی و «دیگریسازی» نمیکند. این نوروز مدرن، برخلاف آیینهایی که با ایجاد تمایز بین "خود" و "دیگری" هویّتسازی میکنند، ستیزهجویی یا تقابل ایجاد نمیکند. در بسیاری از باورها و آیینها، هویّت از طریق مرزگذاری با دیگران تعریف میشود؛ اما نوروز چنین نیست. نوروز، جشن پیوندهاست، نه جداییها. این به معنای احترام به اصل برابری انسانهاست. در نوروز نو، هویّت نوروزی فرد نهتنها بین او با دیگری تعارض و تقابل ندارد، بلکه حس همبستگی و انسجام اجتماعی و همزیستی با دیگری را تقویت میکند. این، اعجاز نوروز است.
همسویی نوروز با فرایندهای مدرن شدن سیاسی هم وجود دارد. نوروز در فرایند مدرن ملت-دولت سازی در ایران نیز جایگاه کلیدی داشته و دارد و از مشروطه تا دوران پهلوی و جمهوری اسلامی از ارکان ملت-دولت ایرانی بوده است. حتی در جمهوری اسلامی که ابتدای انقلاب 57 تمایلی به پذیرش نوروز نداشت، در نهایت مجبور به پذیرش و تحمل آن شد؛ چه، بدون نوروز حکومت نمیتوانست پیوند عمیق و پایدار با مردم برقرار کند.
پیوند نوروز با شهروندان مدرن نیز ابعاد گستردهای دارد. نوروز در ایران امروز در بیان آنتونی گیدنز"سیاست زندگی" است. افراد در نوروز سلیقههای فردی و انتخابهای شان را انجام میدهند و مردم نوروز را روش زندگی روزمره و بخشی از هویّت اجتماعی و فرهنگی خود پذیرفتهاند. این برای همه کشورهای منطقه نوروز صادق است. ترکیه و روسیه، که در گذشته محدودیتهایی برای نوروز قائل بودند، در نهایت پذیرفتند که نوروز بخش جداییناپذیر از فرهنگ منطقهای است و نمیتوانند از آن چشمپوشی کنند. بخشی از ادعای شگفت رجب طیب اردوغان که اخیراً نوروز را جشن جهان تُرک دانست، ریشه در همین واقعیت دارد.
در دنیای مدرن، نوروز این توانایی را دارد که با سبکهای زندگی فردی منطبق شود، به گونهای که هم نیازهای فردی و سلیقههای شخصی را پوشش دهد و هم همچنان هویّت جمعی و اجتماعیشان را حفظ کند. نوروز نهتنها فرد را رها نمیکند، بلکه پناهگاهی برای اوست و به او این امکان را میدهد که فردیت خود را در کمال آرامش و پیوند با جامعه تحقق بخشد.
نوروز نو بخشی از ژنتیک فرهنگی ایرانیهاست. کاترین مالابو در کتاب «با مغزمان چه بابد بکنیم؟» نشان میدهد تجربههای زندگی و زندگی روزمره ما باعث تغییر ژنهایمان میشوند و «ژنهای ثانویه» در ما ایجاد میشود. مالابو خاصیّت پلاستیسیته و منعطف بودگی مغز ما را نشان میدهد. ما با کارهایمان مغزمان را شکل میدهیم. از اینرو میشود نوروز را که هزاران سال از جمله در دوره معاصر تجربه کرده ایم، پارهای از نورونهای مغز ما نوروزیان بدانیم. نوروز از کهنالگوها، به تعبیر یونگ، ایرانی است که از دوران باستان به ما رسیده و در نتیجه تجربههای طولانیمدت ایرانیها در دوره معاصر در ژنتیک فرهنگی ما به شیوه متناسب دنیای امروزی و مدرن درآمده اند.
این ویژگیها نوروز را پدیدهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مدرن با اقتدار خاصی کرده که آیین دیگری از آن برخوردار نیست. نه تنها حکومتها بلکه گروههای سیاسی، روشنفکران، هنرمندان و هر که بخواهد در جامعه نوروزیان ماندگارشود، باید با نوروز عجین گردد و به آن بپردازد. نوروز نو، صرفاً مراسم و تشریفات و آداب و باورهای فولکلوریک نیست، بلکه ابداع خلاقانه اجتماعی و فرهنگی است که از مواجهه ایرانیها و نوروزیان با دنیای مدرن شکل گرفته است. نوروز نو تبلور جهانبینی و افق فکری انسان ایرانی امروز است؛ ولی ما در ذهنیت جمعی امروزیمان نوروز را به رسوم، تشریفات و باورها تقلیل داده ایم، نه نظریهای فرهنگی و اجتماعی. نوروز نو "نظریه ایرانی" است، نظریه اجتماعی و فرهنگی که شناختش میتواند به فهم ما از زندگی مدرن کمک کند؛ بهویژه در حوزههایی مانند آموزش، بهداشت، سیاست و اقتصاد. نظام حکمرانی و دانش ما نوروز را نظریه فرهنگی جامعه امروز ایران نمیبیند.
نوروز نو در تاریخ تحولات اجتماعی ایرانیها شکل گرفته و ساخت اجتماعی و فرهنگی است که بهتدریج توسعه یافته است؛ اما این فرآیند در نظام معرفتی و دانشگاهی ما بازتاب لازم را ندارد. این نقص و کاستی یا تقلیلگرایی ریشههایی دارد.
کسانی که تجربه مدرنیته ایرانی را نمیشناسند یا آن را بهرسمیت نمیشمارند، نمیتوانند مفهوم "نوروز نو" را درک کنند. اینان معمولاً به تجربههای زیسته جمعی امروزی مردم ایران توجه واقعی و جدی ندارند. در دستگاه فکری آنها، ایران یا جامعه بنیادگرای مذهبی است یا اساساً توجهی به تجربههای زیسته و زندگی روزمره مردم ندارند و تحولات تاریخ فرهنگی معاصر ما را جدی نمیگیرند. این انکار و بیتوجهی به تجربههای جمعی، نوروز را در حاشیه گفتمانهای فکری امروز قرار داده است. نوروز در گفتمانهای روشنفکری دینی و چپ مارکسیستی ایران و حتی گفتمانهای سیاسی اصلاحطلبی و اصولگرایی جایگاه مهم و جدی ندارد. اصولگرایان، نوروز را به دلیل تقابل با هویّت بنیادگرای شیعی پذیرا نیستند. در گفتمانهای دانشگاهی نیز نوروز به روایتهای اسطورهای محدود میشود، و در این حوزهها کمتر به نوروز نو توجه شده است.
در چنین شرایطی، اگر بخواهیم نوروز نو را درک کنیم، باید آن را در کانون توجه خود قرار دهیم و تجربههای مدرن شدن در ایران را با نوروز پیوند بزنیم. باید ببینیم چگونه نوروز با اقتصاد، سیاست و زندگی مدرن، آموزش، زبان فارسی، نسلهای نو، شهری و کلانشهری شدن، دنیای مجازی و زندگی روزمره ما ارتباط برقرار میکند. نوروز نو الگویی در سازگاری و مواجهه خلاق بین فرهنگهای مختلف شکل گرفته است. در نوروز نو، ترکیبی از ارزشهای مدرن، اخلاقی، دینی و معنوی وجود دارد. معنویّت در نوروز نو نه اجرای مناسک دینی یا شریعت، بلکه به معنای مهربانی، بخشش، مراقبت، دگرخواهی، طبیعت دوستی، همدلی، شادی، حس تعلق، وطندوستی، زیبایی، تمیزی و سلامت، شکرگزاری و قدرشناسی و گذشت است. این ویژگیها با اسلام، مسیحیت و دیگر ادیان سازگار است. نوروز نو بهطور مؤثر از ترکیب خلاقانه عناصر مختلف تاریخِ باستان و گذشته، اسطوره ها، دنیای معاصر و تکنولوژیها به وجود آمده است.
این تلفیق فرهنگی در جامعه ما بهویژه در تجربهها و سطح زندگی روزمره مردم ملموس است. بنیادگرایان سنتی و مدرن این تلفیق را خوش نمیدارند؛ و پیوند نوروز با دنیای مدرن را نمیپذیرند. اما مردم در زندگی فرهنگیشان نوروز نو را خلق کردهاند و در آن تلفیقی از عناصر فرهنگی سنتی، دینی و مدرن وجود دارد.
نوروز نو روایتی از آینده نیز هست. برای شناخت این نکته ما باید فهممان از فرهنگ را تغییر دهیم. فهم ما از فرهنگ بهجای آنکه فرهنگ را گذشتهمحور و میراث کهن ببیند، باید تخیل اجتماعی ما از آینده را نمایان کند. نوروز نو تصویری از آینده جامعه ایرانی را در خود دارد که در آن نهتنها عناصر فرهنگی ایرانی و نوروزی حفظ شده، بلکه با دنیای مدرن و تحولات جدید نیز همخوانی دارد. بنابراین، نوروز هم عنصری از گذشته، هم بخشی از آینده اجتماعی ایران است.
ما نیازمند فهم لایههای عمیق این شکل نو از نوروز و چگونگی نو شدن آن در ایران کنونی هستیم. نوروز نو دریچهای روشن برای شناخت جامعه ایران در کلیتش هست. فهم نوروز و ویژگیهای آن، به ما کمک میکند که چگونگی شناخت و یادگیری ایرانیان را بهتر درک کنیم. این الگو به ما نشان میدهد که چگونه میتوانیم خلاق باشیم و دانشی که بدست میآوریم، فراتر از اطلاعات صرف برود و به خِرد تبدیل شود. نوروز هسته شناختی ما را تشکیل میدهد. شناخت ایرانیها به این بستگی دارد که چقدر این الگو را بشناسیم و از آن برای شکلدهی به سیستمهای آموزشی، فرهنگی، بهداشتی و سایر حوزهها استفاده کنیم. نوروز بیش از اینکه فقط خوشگذرانی یا تشریفات باشد، کاری برای جامعه انجام میدهد که در طول تاریخ چنین بوده است. انسان ظرفیت فرا رفتن از وضع موجود خود را دارد. انسان میتواند چیزی فراتر از آنچه که اکنون هست باشد و آیینها اصلیترین کارشان این است که به ما کمک کنند تا از آنچه که هستیم فراتر برویم.
نوروز میتواند این کار را انجام دهد. اگر بحرانهای محیطزیستی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داریم، میتوانیم از این بحرانها فراتر برویم. این قابلیت انسانی است و آیینها برای این منظور هستند. نوروز میتواند این نقش را ایفا کند، ولی برای این کار به آگاهی جدید و گفتگو در حوزه عمومی نیاز داریم.
اکنون پرسش ما این است: چطور میتوان از ظرفیت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نوروز نو استفاده کرد تا جامعه را آباد کنیم؟. اگر بخواهیم این ظرفیت را به شکلی آگاهانه و سنجیده استفاده کنیم، باید در فضای عمومی توجه بیشتری به شناخت نوروز و عملکردها و دلالت هایش بشود. محققان، روشنفکران، روزنامهنگاران و فعالان فکری باید گفتمان جدیدی برای نوروز بسازند. هنوز جامعه ما با زبان میراثی و قدیمی درباب نوروز صحبت میکند
دوم، نوروز امروز اقتداری دارد که حتی گروههای سیاسی نمیتوانند آن را انکار کنند. اما این اقتدار باید بهدور از استفاده ابزاری برای جنگهای ایدئولوژیک باشد. اگر نوروز به ابزاری برای حمله به دیگران تبدیل شود، از قابلیت خود برای ساختن جامعه کم خواهد کرد. باید از قطبیسازیهای ایدئولوژیک پرهیز کرد.
سوم، اگر بخواهیم از ظرفیت نوروز در عرصههای مختلف مثل دیپلماسی فرهنگی، نظام آموزشی، یا در جهت ایجاد امید و صلح استفاده کنیم، باید آن را به مثابه فناوری فرهنگی به رسمیت بشناسیم. این نیازمند آن است که در حوزه عمومی، این گفتوگوها و بحثها ادامه پیدا کنند. ما همچنین آیینهای دیگری مانند یلدا و مهرگان داریم که در حال احیا شدن هستند، اما در مرکز اینها نوروز قرار دارد. اگر ما از این زاویه به نوروز نگاه کنیم، میتوانیم جهانبینی نوروزی و فناوری نوروزی را در حوزههای مختلف مانند سینما، تئاتر، موسیقی، دانشگاه و علم مطرح کنیم.
نمونه موفق از این دستاوردها، صلح نوروزی است که در سال 1388 بهعنوان روز جهانی فرهنگی صلح تثبیت شد. این امر برای ایران بهعنوان نماد صلح در جهان شناخته شده است. اخیراً کتابهایی منتشر شده و انجمن صلح ایران نیز مقالاتی در این زمینه جمعآوری کرده است. همچنین در سطح بینالمللی ۱۳ کشور به این پروژه پیوستهاند. اگر بتوانیم مفاهیمی مانند صلح نوروزی و دیپلماسی نوروزی را در حوزههای آموزش، بهداشت، روابط اجتماعی و دیگر عرصهها گسترش دهیم، جامعه به دستاوردهای بهتری خواهد رسید. میدانم به مجموعه پُرشماری از ایدهها اشاره کردم که برای شرح دقیق و شایسته شان مجال بزرگتری نیاز است. در کتابم «نوروز نو» تا حدی برخی از این نکات را کاویدهام؛ هر چند هنوز ناتمام ماند.
تفرشی: این جلسه، صدمین جلسۀ خانۀ گفتارها است/ تلاش کردهایم که از اخبار روز و مسائل گذرا فاصله بگیریم و به مطالب ماندگار و عمیقتر بپردازیم
مجید تفرشی: خوشحالم که بعد از مدتها تلاش برای مقابله با اعیاد ملی توسط برخی افراد تندرو از هر دو جناح، و همچنین تلاش برای حذف نوروز در برابر اعیاد دینی، یا بالعکس، حذف اعیاد دینی در برابر نوروز، بالاخره به یک تفاهم و همزیستی مسالمتآمیز بین این دو رویداد ملی و مذهبی رسیدیم. لازم نیست هر کسی به هر دوی اینها اعتقاد داشته باشد، اگرچه بسیاری از مردم چنین اعتقادی دارند، ولی احترام به نظر دیگری یک امر ضروری است. به نظر من، این همزیستی مسالمتآمیز شروع شده و گسترش پیدا کرده، و امسال، با تقارن نوروز و ماه مبارک رمضان، این مسئله بیشتر نمایان شد. خوشبختانه هیچکدام از این دو رویداد مهم به نفع دیگری حذف یا نادیده گرفته نشدهاند.
این جشنها نهتنها مربوط به حال است، بلکه بحثی دیرپا و پیوسته است که هر ساله بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. بهویژه در این جلسه ویژه که در آستانه پایان تعطیلات نوروز و سیزدهبهدر برگزار میشود و به طور تصادفی با شب عید فطر همزمان است. این تقارن را به فال نیک میگیریم و از این فرصت استفاده میکنیم که هر دو این عیدها را به دوستان و دوستداران تبریک بگوییم.
بحث نوروز فقط یک موضوع مقطعی نیست که فقط امروز و فردا به آن پرداخته شود، بلکه یک موضوع گستردهتر است که باید در طول سالهای مختلف به آن پرداخته شود. خوشبختانه در طول سالهای گذشته، آقای دکتر فاضلی از جمله کسانی بودند که با رویکردی نوین، به جوانب مختلف نوروز پرداختهاند و پژوهشهای ارزشمندی انجام دادهاند. این بحثها و جلسات علمی میتواند به ما در درک بهتر ابعاد مختلف نوروز کمک کند.
همچنین این جلسه به مناسبت صدمین جلسه خانه گفتارهاست که پس از حدود دو سال فعالیت مداوم، در این روز برگزار میشود. این ابتکار جمعی که از حدود دو سال پیش آغاز شد، اکنون به جایی رسیده که ما توانستهایم بهطور مستمر و بیوقفه جلسات را برگزار کنیم. البته در این مدت تنها یک هفته بود که جلسه نداشتیم، و در حقیقت، تمام این جلسات نتیجه تلاش گروهی و همکاری جمعی بوده است.
این تلاش مرهون یک کنش جمعی بوده که اشاره کردم. پیش از همه، باید از دو دوست بزرگوار، آقای محمدجواد محمدحسینی و آقای محمدرضا مهاجری، یاد کنم. آقای محمدحسینی با پیگیریهای بیوقفه خود، نگارش گزارشها و انتشار آنها در فضای مجازی و رسانهها، نقش بسیار مهمی در این مسیر داشتند. من هم تلاش کردم که خودم این کار را انجام دهم و گزارشها را با ویرایشی که انجام شد، منتشر کنم. آقای محمدرضا مهاجری هم به طور مداوم و بیوقفه، به جز موارد استثنایی، مدیریت و اجرای جلسات را به عهده داشتند. این دو بزرگوار، در کنار دیگر ادمینها، بیش از همه به ما کمک کردند تا این جلسات برگزار شود. این همه به برکت همکاری بدون چشمداشت و ایثارگرانه آنها بود.
فکر میکنم این نشست صدم، هرچند ساده نبوده، اما با تلاش و پشتکار میتواند به جلسات دویستُم و سیصدم تبدیل شود. همانطور که پیشتر به شما گفتهام، ما برنامههایی برای حدود ۴ سال آینده داریم. تقریباً ۷۵ درصد از کارها آماده است و میدانیم که در هر زمان چه موضوعی قرار است مورد بحث قرار گیرد تا اواسط سال ۲۰۲۹. این برنامهها به یمن ارتباطات و تفاهمهایی که بین جامعه علمی و فرهنگی ایرانی و فارسیزبان در سراسر جهان وجود دارد، به واقعیت تبدیل شده است
من امیدوارم که این جلسات ادامه یابد، حتی اگر در آینده مجبور شویم پلتفرم برنامه را تغییر دهیم، ولی این جلسات قطعاً ادامه خواهند داشت. در نظر داریم گزارشهای این ۱۰۰ جلسه را به شکل کتاب منتشر کنیم.
موضوعات این جلسات بسیار متنوع هستند و هدف ما این بوده که این جلسات تنها محدود به موضوعات تاریخی که مورد علاقه من است نباشد، بلکه شامل موضوعات فرهنگی، ادبی، سیاسی، اقتصادی و بینالمللی هم باشد؛ و در واقع، تلاش کردهایم که از اخبار روز و مسائل گذرا فاصله بگیریم و به مطالب ماندگار و عمیقتر بپردازیم، حتی اگر نیاز به تحلیلهای متفاوت و نگاهی وسیعتر داشته باشد. برای نمونه، در جلسات گذشته به موضوعات انتخابات آمریکا و وضعیت سوریه هم پرداختهایم و این جلسه هم قرار است که با نگاه متفاوت و کمتر شنیدهشده به نوروز از دیدگاه مردمشناسی و جامعهشناسی، با حضور آقای دکتر نعمتالله فاضلی، بپردازیم.
ما، مانند تمام کسانی که جلسات فرهنگی در سرتاسر دنیا برگزار میکنند، نه میتوانیم ادعا کنیم و نه اساساً توقع داریم که همه جلسات ما در یک سطح و با همان کیفیت و محتوا باشند. طبیعی است که به تناسب موضوعات و افرادی که در هر جلسه صحبت میکنند، نوساناتی در کیفیت و محتوا وجود داشته باشد. اما هدف ما این بوده که این نوسانات حداقلی باشد.
اولاً، تلاش کردهایم که از بهترین افرادی که میشناسیم و به آنها دسترسی داریم برای سخنرانی دعوت کنیم. البته خودم را از این قاعده مستثنی میکنم، چون گاهی اوقات خودم هم سخنرانی کردهام. نکته دوم این است که وقتی موضوعی را مطرح میکنیم، مهم است که سخنران بتواند ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کند، و نگاه و زاویه دید جدید و متفاوتی را ارائه دهد که پژوهشهای انجامشدهاش هم کاربردی باشد. به علاوه، این سخنران باید بتواند محتوا را بهگونهای ارائه کند که برای مخاطب عام قابل فهم و درک باشد، بدون اینکه موضوع و محتوا را سخیف کند.
در این زمینه، فکر میکنم جلسه آقای فاضلی به خوبی این استانداردها و معیارها را برآورده میکند. ایشان هم وجهه آکادمیک دارند و هم توانایی برقراری ارتباط با مخاطب عام، البته نه به شکلی عامهپسند و سخیف، بلکه بهگونهای که مخاطب عادی هم بتواند مطالب پرمحتوا را با بستهبندی سادهتر ولی با محتوای جدیتر پیگیری کند.
بحث نوروز در حال حاضر به نظر میرسد که در یک دوره حدود نیمقرن یا کمی بیشتر قرار دارد، که بعد از تلاشهای نافرجام برای بهاصطلاح "شهادت رساندن" نوروز در برابر آموزهها و انگارههای دینی و بالعکس، تلاش برای غلبه و حاکم کردن نوروز بر آموزههای دینی انجام شد. اکنون، به مدت مدیدی، دو طرف افراط و تفریط -یعنی نوروزگرایان که آیینها و شعر دینی را انکار میکنند و متدینینی که نوروز و آیینهای فرهنگی و تمدنی ایرانی را انکار میکنند- در اقلیت قرار دارند.
اکثریت ایرانیان و نوروزستایان همزیستی مسالمتآمیز با این دو موضوع دارند. اینطور نیست که همه به هر دو باور داشته باشند، بلکه آنها هیچگونه مانعی برای برگزاری هر کدام از این دو قائل نمیشوند و از برگزاری آنها ناراضی نیستند. در واقع، یک نگاه متمدنانه به موضوع دارند.
به نظر میرسد که اکثریت مردم پذیرفتهاند که تاکید بر نوروز نه لزوماً دینی است و نه نفیاش ضروری است. این جریان، چه درست و چه غلط، چه واقعی و چه مصنوعی، اکنون به یک جریان غالب در ایران و در کشورهایی که نوروز را جشن میگیرند تبدیل شده است. مردم به این موضوع عادت کردهاند و چه از روی انتخاب و چه از روی استیصال، به نوعی تن دادهاند که زندگی مسالمتآمیزی بین تدین و فرهنگ و تمدن برقرار باشد.
در پایان میخواهم به کلام پایانی دوست گرامی جناب آقای دکتر فاضلی اشاره کنم. در حال حاضر در کشورهای غربی، حتی کشورهای شرقی و فرهنگهای مختلف مانند فرهنگ یهودی، ما شاهد وجود ادیان و مناسبتهای مختلف هستیم. به عنوان مثال، عید یهودی یا کریسمس و سال نو مسیحی که در کشورهای غربی و حتی در برخی کشورهای غیرمسیحی هم جشن گرفته میشود. افرادی که این اعیاد و مناسبتها را محترم میشمارند و ارزش قائل میشوند، لزوماً به همه جنبههای دینی یا فرهنگی آن اعتقاد ندارند. برخی افراد ممکن است ریشههای تاریخی و فرهنگی و تمدنی این مناسبتها را بشناسند و از آنها قدر دانی کنند، در حالی که برای عدهای دیگر این مناسبتها صرفاً فرصتی برای استراحت، سفر، مهمانی و تفریح است، که به هیچ عنوان اشکالی ندارد و مثل همه جای دنیا طبیعی است؛ اما وظیفه ما، امثال من و شما، این است که غنای فرهنگی و تمدنی و تاریخی این مناسبتها را یادآوری کنیم و اهمیت آنها را گوشزد کنیم.
البته ما نمیتوانیم همه افراد جامعه را متقاعد کنیم که به نوروز از منظر فرهنگی، فکری و آکادمیک بنگرند. برای برخی افراد، نوروز فقط فرصتی برای استراحت و تفریح است، و این هیچ اشکالی ندارد. اما قطعاً تلاش ما باید این باشد که درصد بیشتری از افراد را با اهمیت تاریخی، تمدنی و فرهنگی نوروز آشنا کنیم. در نهایت، هیچ وقت نخواهیم توانست همه را راضی کنیم، همانطور که در هیچجای دنیا نمیتوان مناسبتهای آیینی و فرهنگی را به گونهای معرفی کرد که همه به عمق و پیشینه آنها آگاه شوند.
نوروز عید باستانی ایرانیان است واگر نوروز را با دین مخلوط کنند بقای عید نوروز رو به انقراض می رود
شما بامردم لجبازی نکنید البته با چاپلوسان نه بامردمی که اصل ایرانی هستن لجبازی میکنید واین هم راه بجای نخواهد برد آخرش مردم به اصل خود برمی گردنند