سیاست قاطعانه امیرکبیر در برابر فرقه های منحرف مذهبی
27 شعبان 1266 قمری، مصادف است با سالگرد اعدام میرزا علی محمد شیرازی، بنیانگذار فرقهی بابیه که به اعتقاد بسیاری، جریانی دستساز و مرتبط با استعمار انگلیس بود. پیدایش این فرقه همزمان شد با دورانی از تلاطمات سیاسی و اجتماعی در ایران.

پس از درگیری جانشینان شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی (پایهگذاران شیخیه) بر سر رهبری، سیدعلی محمد شیرازی، از شاگردان سیدکاظم، فرصت را مناسب دید و در سال 1259 قمری، در مسیر سفر از مکه به بوشهر، خود را "رکن باب" یا نایب امام زمان نامید. از آن پس، پیروان او با نام "بابیان" در تاریخ معاصر ایران شناخته شدند.( بهائیان، ص 153، تهران، 1383ش)
البته، تاریخ تشیع پیش از این نیز شاهد مدعیان نیابت از امام زمان (عج) بوده است. در دورههای ضعف حکومتها و آشفتگی اوضاع اجتماعی، افرادی فرصتطلب با طرح ادعاهای واهی، پیروانی جذب میکردند، اما دیری نمیگذشت که با برخورد مردم و حاکمیت، بساطشان برچیده میشد.
نقش استعمار در فرقهسازی
تفاوت مدعیان پیش از صفویه با جریانهای پس از آن در این بود که اولیها بر اساس ادعاهای شخصی ظهور میکردند و به سرعت فراموش میشدند. اما در اواخر دوره صفویه، با ضعف این سلسله، جریانهای خطرناکی که صرفاً برداشت ظاهری از دین داشتند، مجال فعالیت یافتند.
قدرتهای استعمارگر، با شناخت دقیق از ریشههای عمیق دین در میان مردم ایران، به فکر ایجاد فرقههای دستساز افتادند تا پیوند جامعه و مذهب را تضعیف کنند. این حرکت، که از قرن هجدهم و نوزدهم میلادی در ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه آغاز شد، هدفش ایجاد انحراف در عقاید شیعه و ایجاد شکاف میان علما و مردم بود.
تلاش برای تضعیف مرجعیت
در عقاید شیعه، مراجع تقلید نایبان امام زمان (عج) شمرده میشوند. بنابراین، پروژه نابود کردن ساختار نیابت عامه مراجع تقلید در دستور کار عوامل نفوذی غرب قرار گرفت. رشد جریان اخباریگری در برخی مناطق نیز ریشه در چنین برنامهریزیهایی داشت.
درباره شیخ احمد احسایی، رهبر شیخیه، نظرات مختلفی وجود دارد. اما واقعیت این است که جانشینان و شاگردانش بیشتر به افکار خرافی، اوهام، مغالطه و غلوگرایی او استناد میکردند و از عقلگرایی دوری میجستند.
ادعاهای علی محمد باب
علی محمد شیرازی با تکیه بر فضای مالیخولیایی و تحریک عناصر نفوذی استعمار، ادعاهای بزرگی مطرح کرد. او تحصیلات دینی قابل توجهی نداشت و معلوماتش در حد کلیات بود. با این حال، خود را "باب زمان" نامید و مدعی شد که مردم برای رسیدن به حقایق باید از طریق او بگذرند.
این ادعا با اعتراض شدید مردم و علما روبرو شد. در مناظرههایی که برگزار شد، بیسوادی او آشکار بود و در نهایت در سال 1261 قمری در بوشهر دستگیر و به شیراز فرستاده شد. او بار دیگر در زمان محمدشاه قاجار دستگیر و به تبریز تبعید شد.( تاریخ نبیل زرندی، ص 141)
فعالیت بابیان در دوره ضعف قاجار
با وجود زندانی بودن باب، پیروانش به فعالیت خود ادامه دادند. بابیان در دورهای فعالیت خود را تشدید کردند که ایران به دلیل فوت محمدشاه و به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه جوان، دچار ناامنی و فساد شده بود. مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سطح پایین سواد مردم نیز زمینه را برای فعالیت بابیان فراهم کرده بود.
در واقع، بابیان زمانی فعالیت خود را آغاز کردند که جامعه ایرانی از فساد و ظلم قاجاریه به تنگ آمده بود و برخی افراد به دنبال تغییر وضع موجود بودند. ادعای بابیان مبنی بر این که مریدانشان مبشر و مبلغ امام زمان هستند، باعث شد عدهای به امید بهبود اوضاع به این فرقه بپیوندند.
خشونتطلبی فرقه بابیه
تحرکات جدی بابیان در دوره ناصرالدین شاه آغاز شد. در این دوره، برخی نواحی ایران درگیر شورش بودند. علی محمد شیرازی از این فرصت سوءاستفاده کرد و به نشر افکار خود پرداخت. پیروانش نیز به تبلیغات گستردهای برای جذب مردم دست زدند.
ملاحسین بشرویه و ملامحمدعلی بارفروشی، از نزدیکان باب، در مناطق مختلف به اقدامات تبلیغی و خشونتآمیز روی آوردند. (فتنه باب، ص 96، نوایی، 1333ش)
مقابله امیرکبیر با فتنه بابیه
در چنین شرایطی، ناصرالدین شاه، امیرکبیر را به عنوان صدراعظم خود انتخاب کرد. امیرکبیر با درایت دریافت که این فتنه از سوی انگلیسیها حمایت میشود و اگر جلوی آن گرفته نشود، بنیان مملکت سست خواهد شد.
او میدانست که دو جریان استعماری روس و انگلیس، با وجود رقابتهایشان در ایران، در حمایت از بابیان متفقالقول هستند.
امیرکبیر در ابتدا سیاستی منعطف در پیش گرفت، اما پس از اقدام تروریستی بابیان علیه کاروان شاه در نیاوران، سیاست برخورد با فرقه را در پیش گرفت.
ماجرا از این قرار بود که دو سال از اعدام علی محمد شیرازی مدعی بابیت و مهدویت می گذشت. در این مدت پیروان باب در چند نقطه از کشور فتنه و آشوب بپا کرده و موجب ناامنی شده بودند، در صدد برآمدند تا ناصرالدین شاه را نیز بخاطر اعدام باب به قتل برسانند. با عزل امیرکبیر و صدارت میرزا آقاخان نوری، میرزا حسینعلی نوری از تبعیدگاه عراق به کشور بر می گردد و بابیان که یک سال او را ندیده بودند به او دیدار می شتابند و نقشه ترور شاه قاجار را نیز با او در میان می گذارند.
بالاخره روز موعود فرا می رسد و سه نفر از بابیان با سلاح گرم ناصرالدین شاه قاجار را در روز 24 مرداد 1231 شمسی در نیاوران مورد سوء قصد قرار می دهند. بدنبال این عمل تعدادی از پیروان علی محمد باب از جمله صادق تبریزی، فتح الله حکاک قمی و میرزا حسینعلی نوری (بهاء) دستگیر و روانه زندان سیاه چال تهران می شوند.
منابع تاریخی دورۀ قاجار از آمدوشدهای ناصرالدین شاه به نیاوران به مناسبتهای مختلف، و رویدادهای تاریخی مربوط به آن یاد کردهاند. یکی از این رویدادها قصد کشتن ناصرالدین شاه در 1268 ق / 1852 م توسط پیروان سید علیمحمد باب بوده است. در 28 شوال آن سال، هنگامیکه ناصرالدین شاه از نیاوران آهنگ شکار میکرد، 3 تن از بابیان به طریق دادخواهی به او نزدیک شده و به بهانۀ بیرون آوردن عریضه، دست زیر جامۀ خود برده و تپانچه بیرون کشیده، به سوی او شلیک کردند، اما تیرها به خطا رفت و جز چند خراش که ناشی از ساچمههای یکی از حملهکنندگان بود، آسیبی به ناصرالدین شاه نرسید. (حقایق الاخبار ناصری، ج 1، ص 114)
اعدام علی محمد باب
امیرکبیر به این نتیجه رسید که تا باب زنده است، پیروانش آرام نخواهند نشست. او از طریق فتاوای علما حکم اعدام باب را صادر کرد. با این حال، برخی از علما به دلیل شبهه اختلالات فکری، از امضای حکم خودداری میکردند.
در نهایت، پس از برگزاری جلسات مناظره و ارائه توبهنامه از سوی باب، علما فتوا به ارتداد و اعدام او دادند.
در 27 شعبان 1266 قمری، علی محمد شیرازی به همراه دو تن از پیروانش تیرباران شدند.
محل تیرباران علیمحمد باب در سرباز خانه تبریز
واکنش بابیان و بهاییان به اعدام باب
پس از اعدام باب، موجی از نفرت علیه امیرکبیر در میان بابیان و بهاییان شکل گرفت. آنها امیرکبیر را لعن میکردند و او را در حد یزید و شمر میشمردند. در آثار بهاییان، توصیفهای توهینآمیزی درباره امیرکبیر شده است و او را "اتابک سفاک بیباک" و "وزیر بیتدبیر" لقب دادهاند.
نفرت رهبران بهائی از امیرکبیر را می توان در گفته هایشان آشکارا دید:
عباس افندی رهبر دوم بهائیان می گوید: «میرزا تقی خان امیرنظام…سمند همت را در میدان خودسری و استبداد بتاخت. این وزیر شخصی بود بی تجربه و از ملاحظه عواقب امور آزاده، سفاک و بی باک و در خونریزی چابک و چالاک، حکمت حکومت را شدت سیاست می دانست و مدار ترقی سلطنت را تشدید و تضییق و تهدید و تخویف جمهور می شمرد.» (مقاله شخصی سیاح، صص۳۴-۳۵)
شوقی افندی رهبر سوم بهائیان نیز می گوید: «اتابک اعظم، تقی سفاک و بی باک که حکم اعدام سید عالم (باب) را صادر نمود و جمعی از اصحاب را در مازندران و تبریز و زنجان و طهران شربت شهادت بنوشانید، دو سال بعد… به سخط شهریار پر کین مبتلا گشت و در حمام فین به اسفل السافلین راجع شد.» (توقیعات مبارکه، صص۱۸۱-۱۸۲)
2-امیرکبیر اعلام کرد سه جنگی که بابی ها به سردمداری بهاءالله انجام دادند ۵ کرور خسارت به خزانه مملکت وارد کرد این در حالی است که کل غرامتی که دولت ایران براساس عهدنامه ترکمانچای به دولت روس پرداخت کرد ۱۰ کرور تومان بود. (شوقی افندی قرن بدیع ج 1، ص 315)
تردیدی نیست که اگر دوران صدارت امیرکبیر ادامه پیدا میکرد، خسارات جبرانناپذیری متوجه فرقههای انحرافی میشد. او با درایت و قاطعیت، توانست جلوی گسترش این فتنهها را بگیرد و از فروپاشی کشور جلوگیری کند.
لباس های خطرناک چهره های وحشت ناک خدا جان خودت ب فریاد ملت ایران برس
زنده باد امیرکبیر بزرگ ایران زمین