فروپاشی «ائتلاف ارزشهای غرب»؛ آیا اروپا به سوی تولدی دوباره میرود؟
پس از روی کار آمدن دولت ترامپ، نگرش آمریکا در قبال مسئله روسیه-اوکراین چرخشی 180 درجهای به خود گرفته، نارضایتی شدید کشورهای اروپایی را برانگیخته و باعث فروپاشی به اصطلاح «ائتلاف ارزشهای غرب» شده است.

در 24 فوریه (6 اسفند) سومین سالروز شروع درگیری روسیه و اوکراین، رهبران بسیاری از کشورهای غربی در کییف گرد هم آمدند تا حمایت قاطع خود را از اوکراین ابزار کنند، در حالیکه «دونالد ترامپ» رئیس جمهور ایالات متحده، که از طریق ویدئو در این نشست شرکت کرده بود، بر اهمیت دستیابی آمریکا و اوکراین به «توافق مواد معدنی حیاتی و خاکهای کمیاب» تاکید کرد. همان روز، مجمع عمومی سازمان ملل متحد به پیشنویس قطعنامهای که توسط کشورهای اروپایی پیشنهاد شده بود، رای داد که حاوی محتوایی بود که روسیه را محکوم میکرد. آمریکا و روسیه با هم رای مخالف دادند که امری نادر به حساب میآید. افکار عمومی اروپا گریه میکنند و ناسزا میدهند چرا که نمیتوانند «همکاری آشکار آمریکا با دشمن» و «خیانت واشنگتن به متحدانش» را به عنوان برادر بزرگ غرب بپذیرند.
پس از وقوع بحران اوکراین، دولت بایدن از ترس کشورهای اروپایی، نهایت سوء استفاده را کرد و با موفقیت روابط ترانس آتلانتیک را نزدیکتر ساخت. اکنون که کشورهای اروپایی هم از نظر احساسی و هم از نظر سیاسی در ارابه «حمایت از اوکراین و مقاومت روسیه» گروگان گرفته شدهاند، وقتی اوکراین در میدان نبرد مزیتی ندارد، آمریکا بدون مشورت با متحدان خود مستقیماً پیشنهاد آتشبس را از طریق رسانهها مطرح میکند و تمام مسئولیت جنگ را به دوش اوکراین و اروپا میاندازد؛ اینجاست که عصبانیت و تنگنای کشورهای اروپایی قابل تصور است.
دولت ترامپ با حمایت از روسیه، علیه اوکراین و نادیده گرفتن اتحادیه اروپا، بار دیگر جهان را شاهد یک تغییر اساسی در دیپلماسی قدرتهای بزرگ کرد. اما همه اینها تعجب آور نیست، ایالات متحده مدتهاست که شروع به سرکوب ارزشهای مشترک غربی کرده چیزی که سیاستمداران غربی بسیار علاقه مند به صحبت در باره آن هستند، مانند تهدید به الحاق کانادا، خرید گرینلند، تصرف کانال پاناما و به دست گرفتن کنترل نوار غزه. این اظهارات باعث میشود مردم احساس کنند که به دوران امپریالیسم بازگشتهاند که در آن قدرتمندان ضعیفان را طعمه میکنند اتفاقی که نقاب دروغین «نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین» را کاملاً آشکار میسازد.
«جی دی ونس» معاون رئیس جمهور ایالات متحده، چند روز پیش در سخنرانی خود در «کنفرانس امنیتی مونیخ»، از اظهارات اروپا درباره دموکراسی، مهاجرت و سایر مسائل انتقاد کرد و گفت که «بزرگترین تهدید اروپا از درون اروپا میآید» و آشکارا این سوال را مطرح کرد که آیا ارزشهای فعلی اروپا قابل دفاع از سوی آمریکا هست یا خیر؟ اظهارات ونس بسیاری از شرکت کنندگان را شوکه کرد و از سوی رهبران اروپایی محکوم شد. «کریستوف هیوسگن» رئیس کنفرانس امنیتی مونیخ در مراسم اختتامیه این کنفرانس با چشمانی اشکبار گفت که نشست امسال یک کابوس اروپایی بود و اروپا عنصری غیرقابل چشم پوشی است. برخی از شرکت کنندگان بر این باور بودند که عدم اطمینان حاصل از تغییر دولت ایالات متحده، گسست روابط آمریکا و اتحادیه اروپا را تشدید میکند و شکاف بین اقیانوس اطلس عمیق تر میشود.
در مواجهه با تغییر بزرگ سیاست آمریکا، برخی افراد آگاه در اروپا خاطرنشان کردند که تنها با افزایش بودجه دفاعی، تقویت وحدت داخلی و حتی بررسی مجدد روابط با روسیه میتوانند درباره چشمانداز ژئوپلیتیکی آینده صحبت کنند. با این حال، برخی از سیاستمداران اروپایی همچنان خواستار متقاعد کردن آمریکا برای تغییر عقیده خود هستند و حتی چین را بهانه میکنند و ادعا میکنند که اگر آمریکا اروپا را رها کند، چین قویتر شده و «تهدید» به شمار میرود.
از زمان شروع درگیری روسیه و اوکراین، چین همواره متعهد به میانجیگری صلح و پیشبرد گفتگوها بوده و نه سلاح یا تجهیزاتی در اختیار هیچ یک از طرفین درگیر قرار داده و نه از این بحران برای دستیابی به منافع خودخواهانه استفاده کرده است. در آغاز درگیری، چین خاطرنشان کرد که بحران اوکراین دارای بافت تاریخی پیچیده است، امنیت غیرقابل تقسیم است و نمیتوان امنیت یک کشور را با پایمال شدن امنیت کشورهای دیگر بنا کرد. سه سال بعد، دولت جدید ایالات متحده نیز علناً اذعان کرد که گسترش بی بند و بار ناتو به سمت شرق علت اصلی وقوع درگیری روسیه-اوکراین است. این امر از جنبهای دیگر عدالت و دوراندیشی موضع چین را تایید میکند.
ترامپ اخیراً با اعلام از سرگیری سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران، بار دیگر تهدید کرد که صادرات نفت ایران را به صفر خواهد رساند و در عین حال بر تمایل خود برای مذاکره با رهبران ایران تاکید کرد. این اظهارات متناقض با سبک لافزنانه و متزلزل آن همخوانی دارد، اما کشورهای اروپایی را نیز در «دوراهی» قرار میدهد: اگر پیروی نکنند، ممکن است از سوی آمریکا مجازات شوند، اما اگر کورکورانه پیروی کنند، بهای سنگینی خواهند پرداخت.
ایران زمانی یک تامین کننده مهم نفت برای اروپا بود، به خصوص پس از درگیری روسیه و اوکراین، اروپا نیاز فوری به تنوع بخشیدن به منابع انرژی خود برای کاهش وابستگی به نفت و گاز آمریکا دارد. اگر ارتباط با ایران به طور کامل قطع شود، نه تنها خطر کمبود انرژی افزایش مییابد، بلکه باعث افزایش هزینههای شرکتها و تضعیف رقابت صنعتی اروپا میشود. علاوه بر این، تقویت تحریمها علیه ایران کمکی به حل مسئله هستهای ایران نخواهد کرد. بی اثر شدن برجام ناشی از خروج یکجانبه آمریکا بود، اگر اروپا این اشتباه را تکرار کند، تنها پنجره گفتگو را به طور کامل میبندد و مشکلات را تشدید میکند.
اروپا زمانی استقلال خود را در سیاست ایران حفظ کرد؛ به عنوان مثال، پس از خروج دولت ترامپ از برجام، اروپا سازوکار تسویه حساب «اینستکس» را برای دور زدن تحریمهای دلاری راه اندازی کرد، اما این سازوکار به خوبی اجرا نشد و اثراتی محدود داشت. اروپا به عقلانیت، شجاعت و اقدام بیشتری در این زمینه نیاز دارد.
برای اروپای امروز، این لحظه فرصتها و چالشهاست. راه آینده اروپا ممکن است پر از خار باشد، اما رهایی از قید هژمونی آمریکا اولین گام برای بازیابی استقلال و عزت آن است. اگر اروپا بتواند با جدیت از اشتباهات خود درس بگیرد و به تدریج روابط خارجی مستقلی فارغ از تمایلات دیگر کشورها را شکل دهد، بیتردید به تولد دوباره آن کمک میکند و جان تازهای به چندجانبهگرایی خواهد بخشید.
اروپا کیلو چنده اروپایی ها ملت حقیری هستن فقط عشق است آمریکا
انها هیچ موقع راه را اشتباه نمی روند اگر غیر از این بود مثا ما بدبخت می شدند
پس روحانی درست میگفت که امریکا کدخداست که خیلی ها مسخره کردند اما روحانی باتجربه است و خوب میفهمد منظورش این بود که کدخدای غربیهاست و بزرگتر غربیهاست که بشدت اذیت شد.
اروپا تمام شد