دکترین تلهکابینی دولت
مصطفی انتظاری هروی / روزنامهنگار

نمایش تصاویر غیررسمی از سیاستمداران در اماکن عمومی امری شایع در جهان است. روزی نیست که رسانهها عکسهایی از شاهزادگان، روسای جمهور، وزرا و یا مدیران عامل شرکتهای چندملیتی را درحالیکه مثلا در یک رستوران درحال غذا خوردن هستند و یا در مترو یا پارکهای شهری با مردم خوش و بش میکنند منتشر نکنند.
در ادبیات سیاسی، این نوع حضور در بین مردم بخشی از دیپلماسی عمومی را شامل میشود که نمایشی از نزدیکی صاحبان قدرت با مردمی است که باید به مقامات کشور خود اعتماد کرده و آنها را از جنس خود بدانند.
با وجود اهمیت ارائه تصویری غیررسمی از مقامات، معمولا مشاوران سیاستمداران از آن سطح هوشمندی برخوردار هستند که مقام مربوطه را در موقعیتی قرار ندهند که نوعی حرکت برخلاف مسیر آب باشد. مثلا اگر جامعه بهدلیل برخی مشکلات در وضعیت بحرانی است، ارائه یک تصویر شاد و بیتوجه به دغدغههای عمومی، میتواند به محبوبیت یک چهره سیاسی لطمه بزند. اتفاقی که اخیر درباره لباس همسر دونالد ترامپ رخ داد و جمله «من اهمیت نمیدهم» پشت لباس او، بازتاب منفی بسیاری در رسانهها پیدا کرد.
در ایران هرچند استفاده از ترفندهای رسانهای برای انتقال پیام سیاسی به شهروندان چندان مرسوم نیست و مردم عادت کردهاند تا مقامات کشورمان را بیشتر در لباسهای اتوکشیده و در همایشهای رسمی یا رسانهها رویت کنند، اما گاهی عکسهایی منتشر میشود که پیام آن برای مخاطبان، ابعاد گستردهای دارد.
یکی از این تصاویر غیررسمی که دیروز در شبکههای اجتماعی دست بهدست شد، حضور حسن روحانی رئیسجمهور در تلهکابین توچال بود؛ با لباسی ورزشی و متفاوت از هیات ظاهری همیشگی رئیسجمهور. اما به فاصله کوتاهی از انتشار این عکس، حضور رئیسجمهور در تلهکابین حاشیههای بسیاری را رقم زد. از اینکه قیمت لباسهایی که روحانی به تن کرده چقدر است بگیرید تا اینکه او چرا از برندهای داخلی استفاده نکرده است.
این حرف و حدیثها البته فرعی بود بر یک نکته اصلی و آن اینکه در شرایط اقتصادی فعلی مردم، آیا اساسا حضور رئیسجمهور در یک فضای تفریحی با قیمت نسبتا گران برای خانوادهها، پیام مناسبی را از پاستور به سطح جامعه ارسال میکند؟ آیا انتشار این تصاویر از هوشمندی لازم برخوردار بوده است یا این ماجرا حکایت دیگری دارد؟
رفتارهای برخی مقامات کشورمان بهخصوص در شرایطی که کشور دچار دغدغههای اقتصادی است، بیشتر به کاریکاتور شبیه است. در شرایطی که دلار به مرز 9000 تومان رسیده، سکه به رکورد سه میلیونی شدن نزدیک میشود، خودرو با جهش قیمتی مواجه شده، قسمت مسکن روز به روز بالا میرود و سایر شاخصهای اقتصادی هم حال و روز خوبی را نشان نمیدهد، دولتمردان اصرار دارند که گرانی زائیده جنگ روانی است و شاید برای اینکه غیرواقعی بودن این بحران را نشان دهند، رئیسجمهور را به یک تفریح لاکچری میفرستند تا افکارعمومی با نگاه به چهره شاداب و خندان رئیسجمهور، دلگرم به آینده کشور و بهبود اوضاع شود. اما این تصویر با خبرهای اقتصادی که رسانهها نقل میکنند چندان سازگار نیست و همین موقعیت پارادوکسیکال، قضاوت عمومی از توچالگردی روحانی را متفاوت از دهنیت مشاوران رئیسجمهور میکند.
واقعیت این است که مردم هر روز منتظرند تا رئیسجمهور درباره گرانی خودرو و مسکن اظهارنظر کند. سیاستهای دولتی میتواند بخشی از نگرانی مردم از آینده اقتصاد را جبران کند. با این حال در همان روزی که معاون اول رئیسجمهور به بهارستان رفته تا درباره گرانی اظهارنظر کند، انتشار تصاویری تفریحی از حسن روحانی، در بهترین حالت نوعی کجسلیقگی است که این احساس را به مخاطبان القا میکند که دولت عملا هیچ برنامهای برای کنترل نرخ ارز، مهار تورم طلا و جبران سقوط آزاد ارزش ریال ندارد.
اگر دولت میخواهد جنگ روانی «دشمن» برای فشار اقتصادی را با جنگ روانی از طریق انتشار تصاویر شاد در توچال پاسخ دهد، باید به این نکته توجه کند که افکارعمومی اگر برداشتی متفاوت از این عکسها داشته باشد، ممکن است حتی همین توچالگردی تبدیل به بازی در زمین گردانندگان جنگ روانی علیه اقتصاد شود.
اگر مشاوران رئیسجمهور میخواستند به جامعه اطمینان دهند که روحانی شاد و سرزنده در میان مردم و همراه آنها در مشکلات است، بهتر بود او را بهجای توچال به بازار تهران یا مترو شلوغ پایتخت میفرستادند تا به این ترتیب طبقات محروم را قانع کنند که دولت برای بهبود وضعیت معیشتی مردم و عمل به وعدهها دغدغهمند است. با این حال تلهکابینگردی و روی آوردن به تفریحات لاکچری در کنار مواضع مسئولانی که علت گرانی را رسانهها دانسته و تورم بر روی همه کالاها را «حباب» توصیف میکنند، جز افزایش بیاعتمادی و نگرانی از آینده اقتصاد، دستاورد دیگری دربر نخواهد داشت.
18