میدان اعدام کجاست؟ / داستان آخرین سیگاری که به اعدامی‌ها داده می‌شد

از سمت خیابان مولوی که به سمت جنوب تهران می روی به محل می رسی بنام میدان محمدیه که فضای سبزی دارد و در وسط آن سازه ای هلالی شکل می بینی. این میدان که در منطقه 12 تهران واقع شده جزو پنج میدان مهمی بود که در زمان قاجار ساخته شده بود.

میدان اعدام کجاست؟ / داستان آخرین سیگاری که به اعدامی‌ها داده می‌شد

روزگاری بود که نام بردن از این محل لرزه بر اندام شنونده می انداخت. ساکنان قدیمی و بسیاری از اهالی تهران همچنان نام قدیمی این مکان را به یاد دارند و موقع دادن نشانی اسم آن را بکار می برند. میدان اعدام، میدانی که روزگاری چوبه دار بر آن برپا بود و مجرمان را به سزای عملشان می رسانند.

قدیمی ها می گویند که این میدان از زمان سلطنت ناصرالدین شاه بنا شده بود. زمانی که شهر تهران بواسطه زیادی جمعیت نیاز به توسعه پیدا کرده بود، حصار صفوی را که در همان حوالی بود خراب کردند  و محل تقاطع خیابان مولوی و خیابان دروازه غار میدانی وسیعی درست شد  که بساط اعدام را در آن برپا می کردند.

میدان اعدام 1

اولین شیوه اعدامی که در این میدان استفاده شد سربریدن بود. در وسط میدان تپه ای خاکی قرار داشت که در وسط آن ستونی آجری کوتاهی ساخته بودند به نام «قاپوق». قاپوق تخته بند با ابزاری بود که بوسیله آن  بدن مجرم را محکم به آن می بستند تا تکان نخورد و راحت بتوان سر او را برید. همچنین موقعی که مجرم حکم شلاق داشت.

 جعفر شهری در کتاب طهران قدیم درباره نام گذاری این میدان به میدان اعدام و قاپق می نویسد: «نام قاپق از آن به روی آن آمده بود که در وسط آن (محل حوض فعلی) تپه ای از خاک قرار داشت که بر بالای آن ستون گرد کوتاهی از آجر ساخته بودند که مجرمین را در پای آن سر می بریدند و با خراب شدن تدریجی اش که جایش تختگاهی دیواردار ساخته شده به جای ستون آجری تیر چوبی در آن کار گذاشته شد، تا بعدها با پیدایی مشروطه و تمدن و قوانین جدید و آنکه سر بریدن علامت توحش و مایه بی آبرویی می گردید، دار و طناب جانشین آن گشته محلش نیز از آنجا به باغشاه و سپس توپخانه تبدیل گرفت تا امروزه که پنهانی و دور از انظار انجام می شود.»

تا این زمان این میدان به اسم قاپوق شناخته می شد اما بعد از مشروطیت اوضاع تغییر کرد. ظاهرا بعد از مشروطیت و روی کار آمدن نظام جدید سیاسی مجازات سربریدن عملی غیر انسانی تلقی شد.  بنابراین به فکر چاره افتادند.  تپه خاکی به مرور زمان تخریب شد و  پاپوق وسط میدان هم به همین ترتیب. از این رو،  تختگاهی دیوار دار ساخته شد که روی آن تیرکی چوبی قرار داد و طناب  دار را بر روی آن نصبت کردند. به جای آن تپهٔ خاکی که به مرور زمان تخریب شده بود و قاپق میان میدان، تختگاهی دیواردار ساخته شد که بر رویش تیرک چوبی و طناب دار نصب کردند  و به این صورت عمل سربریدن جای خود را به اعدام با طناب دار داد که با تغییر شیوهٔ اعدام، نام میدان هم از "پاقاپق" به "اعدام" تغییر یافت.

مراسم اعدام از همان ابتدا تماشاچی داشت. مردم از دور و نزدیک برای دیدن صحنه گردن زنی یا دار زدن مجرمین به حوالی میدان می آمدند.  با  تغییر شرایط اعدام هم  میدان، تماشا چیان خود را از دست نداد.

میرغصبان هم برای خود برو بیایی داشتند. از یک سو با برگزاری مراسم مجازات و اجرای حکم مجرمین ترسی از خود در بین مردم به جای گذاشتند و از سویی دیگر، کسب و کاری هم برای خود پیشه کردند به این صورت که قبل از اجرای حکم، مجرمان را پیاده در معابر و میدان‌ های متعبر و قبرستانهای شهر می گردانند و به زور از آنان می خواستند تا از مردم گدایی کنند. اگر می دیدند که تلاش مجرمان برای گرفتن پول از مردم به جایی نمی رسید به جای مجرم بدبخت می افتادند و او را روی زمین با غل و زنجیر می غلطانند تا دل اهالی برای آنان به رحم بیاید و پولی در دامن آنان بریزد.  این نحوه گدایی،بعدها «حق تیغ» نامیده شد.

بعدها بعد از وقوع انقلاب مشروطه و تدوین قانون اساسی و تغییر شیوه اعدام، رفتار میرغضب ها با مجرمین رویه ای دیگر پیدا کرده بود. این بار دیگر مجرمین برای گدایی در شهر گرداننده نمی شدند. میرغضبان هم برای اجرای حکم اعدام،انعام خود را از دولت می گرفتند. ماموران نظمیه هم رفتار بهتری با مجرمان و محکومان داشتند. شب قبل از اعدام هر مجرم، غدای مفصلی که عمدتا شامل چلوکباب بود برای او تهیه می شد و همان شب از او می خواستند تا اگر وصیتی دارد بگوید یا بنویسد تا به خانواده او داده شود. موقعی که مجرم را برای اجرای اعدام مهیا می کردند قبل از اینکه طناب دار را به گردن او بیاویزند سیگاری به او می دادند تا دم آخر، پکی بزند و بعد اعدام را اجرا می کردند. گفته شده است  این سیگارچون از سوی یکی از رئیس‌های اداره نظمیه به نام "ادیب‌السلطنه سمیعی" برای اولین‌بار به یک مجرم داده شده بود به نام سیگار «ادیب‌السلطنه‌ای» معروف شد.

1936_محمدیه

به مرور زمان و بعد از گسترش شهر تهران، دیگر امکان اعدام در آن محل چون باعث تجمع مردم و مزاحمت در کار و کسب می شد، وجود نداشت. از این رو، بساط طناب دار را جمع کردند و به محل باغشاه تقاطع خیابان سپه بردند.

در زمان محمد شاه، در همان حوالی دروازه نو ساخته شد و بواسطه نزدیکی این محل با میدان اعدام گاهی وقتها به میدان اعدام، میدان محمدیه نیز می گفتند.

در دوره‌ی ناصرالدین‌شاه، یکی از ایستگاه‌های تراموای اسبی تهران در میدان اعدام قرار داشت. این تراموا از میدان اعدام آغاز به حرکت می‌کرد و پس از عبور از خیابان اسماعیل بزار، به سایر نقاط شهر می‌رفت. به همین دلیل، میدان اعدام همیشه شلوغ و پر رفت و آمد بود. همچنین، فیل‌خانه‌ای که در زمان ناصرالدین‌شاه برای نگهداری و نمایش فیل‌های شاه ساخته شده بود، در نزدیکی همین میدان واقع شده بود. اکنون اما، سازه‌ی فیل‌خانه به سمت ویرانی رفته و نشانه‌هایی از گذشته‌ی باشکوه خود را به نمایش می‌گذارد.

در دوره سلطنت رضاشاه پهلوی, خیابان‌های مولوی و خیام مانند دیگر خیابان‌های پایتخت، سر و سامان تازه‌ای گرفتند. میدان اعدام که در تقاطع این دو خیابان قرار داشت، به یک گره‌گاه مهم تبدیل شد. نام میدان نیز به میدان محمدیه بازگردانده شد. سکوی اعدام که نمادی از خشونت بود، برچیده شد و به جای آن حوض زیبایی ساخته شد. پیرامون حوض درخت‌کاری انجام گرفت تا محیطی آرام و سرسبز ایجاد شود.

میدان اعدام در این دوره به مرکزی برای فروش مواد خوراکی تبدیل شد. علاوه بر این، چندین جای سرگرمی و تفریح در این محله ساخته شد. یکی از آنها سینما تمدن بود که به خواست رضاشاه در سال ۱۳۱۰ خورشیدی توسط خان‌بابا معتضدی، نخستین فیلمبردار حرفه‌ای ایران، ساخته شد. سینما تمدن سالن روباز تابستانی داشت و بیش از سیصد صندلی برای تماشاگران در نظر گرفته بود. این سینما در سال‌های بعد به یک مرکز فرهنگی مهم در جنوب تهران تبدیل شد

بعدها با بازسازی این منطقه، میدان محمدیه رنگ آرامش یافت. فضای سبز شهری گسترش پیدا کرد و حمل و نقل و تردد  برای اهالی آن محل آسان شد. دیگر کسی در آن میدان رنگ اعدام را ندید و صحنه به دار آویختن و گردن زنی به خاطره ها سپرده شد اما سال 84  بار دیگر این میدان بر سر زبان ها افتاد. ماجرا از این قرار بود که باند هفت نفره اطراف این میدان با استفاده از نقشه در پی یافتن گنج بودند. این عده، در هفت ماه،  تونلی یک کیلومتری در عمق ده متری حفر کردند که تنها ثمری که از این همه تلاش بدست آوردند،یک قطعه ظرف آب خوری سفالی و یک تکه لوله آبرسانی مربوط به دوران قاجار بود.

منبع: خبر فوری
شبکه‌های اجتماعی
دیدگاهتان را بنویسید

نظرات شما - 3
  • ناشناس
    3

    ازاعدام وکشتارنگو که من نوزده ساله بدترینشو تجربه کردم

  • ناشناس
    0

    رضا شاه روحت شاد

  • ناشناس
    0

    خیلی سال است داریم حق توحش پرداخت میکنیم